خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۲۶۱ مطلب با موضوع «اهل بیت علیهم السلام» ثبت شده است

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تا اشک هست در بصرم گریه می کنم

با این توان مختصرم گریه می کنم

تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم

با خون مانده بر جگرم گریه می کنم

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت

گل‌ های باغ عشق از او رنگ و بو گرفت

بهر نماز عشق به محراب معرفت

از چشمه‌ سار چشم تر خود وضو گرفت

مسافر کربلا

019

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


زیبا هلال یک شبه ، ای سایه ی سرم

بالا نشسته ای مرا می کنی نگاه

عالم همه پناه به نام تو می برند

حالا ببین که خواهر تو گشته بی پناه

مسافر کربلا

018

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خدا کند ز لبت یک سلام هم باشد 

و سایه‌ ات به سرم مستدام هم باشد

بریز گیسوی خود را به شانه‌ های نسیم 

که خوش تر است که ماهم تمام هم باشد

مسافر کربلا

017

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


فراز منبر نی قرص ماه می بینم

خدای من ! نکند اشتباه می بینم ؟

بتاب یوسف من ! بوی گرگ می شنوم

بتاب ، راه دراز است و چاه می بینم

مسافر کربلا

005 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 وه چه گلزاری که شوقش در کمین افتاده بود

صد بغل عطر گلش در آستین افتاده بود

برنگشت آخر دل مدهوش از گشت و گذار

بس که باغ چهره ی او دل‌ نشین افتاده بود

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بال در آیینه بشکن ، سایه در جوهر مکن

جوهر پرواز خواهی فکر بال و پر مکن

چون ورق برگشت ، برگشتی نباشد ناگزیر

پیش اوراق خزان ، آرایش دفتر مکن

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شکر خدا دعای سحرها گرفته است

دست مرا کرامت آقا گرفته است

شکر خدا که چشم همیشه حسینی ام

اشکی برای روز مبادا گرفته است

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گشود جانب دریا ، نگاه شعله‌ ورش را

همان نگاه که می‌ سوخت از درون ، جگرش را

به دور دست بیابان نگاه کرد ، چگونه

گرفته بود عطش ، خیمه‌ خیمه ، دور و برش را

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اگر چه مادر تو ، دختر پیمبر نیست

کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست

حسین ، پیش تو انگار در کنار علی‌ ست

کسی چنان که تو ، هرگز شبیه حیدر نیست

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی‌ ست

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی‌ ست

گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش

پر ز خوناب بُوَد چشم من ، از آب تهی‌ ست

مسافر کربلا

010

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دریا به چشم گریه کنانت چو شبنم است

یعنی که هرچه گریه برایت کنم کم است

شکر خدا که با همه ناقابلیمان

اشکی برای عرض ارادت فراهم است

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ما را در آورده از پا ، این درد چشمْ انتظاری

تا کی جدایی و دوری ؟ تا کی دل و بی قراری ؟

این خانه ها بی حضورت ، زندان زجر و شکنجه ست 

شوقی به خواندن ندارد ، در این قفس ها ، قناری

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


وقتی طبیعت فارغ از قال و مقالم بود

بال ملائک در عزایت دستمالم بود

پیش از شروع اشک عالم گریه می‌ کردم

یادم نمی‌ آید دقیقاً چند سالم بود

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر شب یتیم توست دل جمکرانی‌ ام

جانم به لب رسیده ، بیا یار جانی‌ام !

از بادها نشانی‌ تان را گرفته‌ ام

عمری‌ ست عاجزانه پی آن نشانی‌ ام

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


من را به جز خیالت فکری دگر نباشد

دردِ فراق ، شرحش این مختصر نباشد

صحن و سرایت آقا ، خواب از سرم ربوده

هر شب به جز حریمت فکری به سر نباشد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


" خواب یاران " " استخوانِ در گلو " یعنی همین

غافلیم و حاصل دوری از او یعنی همین

عمرمان طی شد به فکر آرزوهای بلند

سُکر جهل آرزو در آرزو یعنی همین

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تکامل دلِ زار من از کمال گذشت

سه سال طفل تو بودن هزار سال گذشت

محال بود که آن خارها مرا نکشند

ولی به شوق تو جان من از محال گذشت

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


فارغ از خود کی کند ساز پریشانی مرا

بس بود جمعیتم کز خویش می دانی مرا

شبنم صبحم ، خیالم ، خاطرم ، شوقم ، دلم

ارتباطی نیست هرگز با گران جانی مرا

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عمه جان ، پای من و حال شما دیدنی است

دل خون ،  پای برهنه ، چه سفر کردنی است ؟!

عمه جان ، موی من و روی شما سوخت ، ببین

کعب نی پیرهنم را به تنم دوخت ، ببین

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تویی که از شمیم تو بهشت جان گرفته است

فدای آن سرت شوم که بوی نان گرفته است

چه کرده پنجه ی صبا چو چنگ زد به زلف تو

که شور گیسوی تو دل از آسمان گرفته است

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است

دیدنت این‌ بار دل را خانه‌ ی غم کرده است

ای جوان ! گفتم عصای دست پیری ‌ام شوی

داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اسم اعظم زینب است

اوّلین ذکرم حسین و آخرین دَم زینب است

زینت شیر خداست

پس خدا هم زینتش قدر مُسلّم زینب است

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نه آب بود نه آتش نه خاک بود نه باد

معلم ازلی یا حسین یادم داد

اگر که خاک در آستان او نشوم

تنم غبار هوا و سرم رود بر باد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


سر بریدند ز فریاد تو گر هلهله ها

صبر کن جان مده که دادرسی می آید

سر خود را به روی دامن سبزش بگذار

" که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید "

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بر سینه ی خود می فشارم زانوی غم را

وقتی که بی تو باز می بینم محرم را

صاحب عزا با دست های خویش کوبیدی

 بر روی دیوار کدامین خانه پرچم را

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مسیح ، خوانده مرا ، وقت امتحان من است

زمان ، زمانِ رجزخوانی جوان من است

از آسمان چهارم ، مسیح می‌ بارد

چقدر منتظر رعدِ آسمان من است !

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تاب و تبم ، ذکر لبم هر دم رقیه است

زیباترین نامِ در این عالم رقیه است

از فتنه های این زمانه در امانم

تا آن زمان که محور دینم رقیه است

مسافر کربلا

019

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مسیح می دمد از بوی عطر پیرهنش

کلیم ریخته در کوه طور ، از دهنش

دلم شده پروانه به دور آن شمعی

که گشته وسعت ملک وجود انجمنش

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر روزِ ما به یاد عزایت محرم است

هر لحظه یک هزاره غم و اشک و ماتم است

هر شب طواف دور مزار تو حج ماست

هر سال چشم ما به عزای تو زمزم است

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما