خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۵ مطلب با موضوع «اهل بیت علیهم السلام :: حضرت عباس علیه السلام :: شهادت» ثبت شده است

005 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 وه چه گلزاری که شوقش در کمین افتاده بود

صد بغل عطر گلش در آستین افتاده بود

برنگشت آخر دل مدهوش از گشت و گذار

بس که باغ چهره ی او دل‌ نشین افتاده بود

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گشود جانب دریا ، نگاه شعله‌ ورش را

همان نگاه که می‌ سوخت از درون ، جگرش را

به دور دست بیابان نگاه کرد ، چگونه

گرفته بود عطش ، خیمه‌ خیمه ، دور و برش را

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اگر چه مادر تو ، دختر پیمبر نیست

کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست

حسین ، پیش تو انگار در کنار علی‌ ست

کسی چنان که تو ، هرگز شبیه حیدر نیست

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی‌ ست

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی‌ ست

گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش

پر ز خوناب بُوَد چشم من ، از آب تهی‌ ست

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


من را به جز خیالت فکری دگر نباشد

دردِ فراق ، شرحش این مختصر نباشد

صحن و سرایت آقا ، خواب از سرم ربوده

هر شب به جز حریمت فکری به سر نباشد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نیاز داشت چو طفل رباب ، جو به عمو

سپرد علقمه چون تشنه ها گلو به عمو

به سمت رود که دریا نمی رود ، باید

که علقمه برسد بعد جستجو به عمو

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بعد از تو روزگار زمین شد سیاه ، ماه 

غم ماند و موج ماند و عطش ماند و آه ، ماه

خورشید شرح حال تو را این چنین نوشت

بی سرزمین تر از همه بی سرپناه ، ماه

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هم علم افتاده است

هم کنار آب ، سقای حرم افتاده است

یک طرف بر روی خاک

از تن آقا دو تا دست قلم افتاده است

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر کس که دلش خواست ببیند عظمت را

باید برود تا که ببیند حرمت را

الحق که خدای ادبت ، ام بنین است

حق خیر دهد والده ی محترمت را

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


" علم عشق تو بر بام سماوات بریم "

دست در دست برآریم و به میقات بریم

" در ازل پرتو حسنت به تجلی دم زد "

گام در گام تو حق چشمه ای از زمزم زد

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اى حرمت قبله ی حاجات ما

یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمى

دست على ، ماه بنى هاشمى

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ابروانش مثل دو بال پرستو در هم است

این که می آید چرا این قدر ابرو در هم است

گونه های آبدار و زلف در دست نسیم

شاخه های بیدمشک و آلبالو در هم است

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آبی برای رفع عطش ، در گلو نریخت

جان داد تشنه کام و به خاک آبرو نریخت

دستش ز دست رفت و به دندان گرفت مشک

کاخ بلند همت خود را فرو نریخت

مسافر کربلا

05

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


همه ی حیثیت عالم و آدم با توست

در فرات نفسم گام بزن ، دم با توست

من از این جزر و مد سینه زنانت خواندم

ماه من ! شورش شب های محرّم با توست

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بی شک تو صبح روشن شب های تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبه ی چشم تو ماه را

بی خود که نیست تو قمر این عشیره ای

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای چشمه ی محبت عالم وجود تو

باران کرامتی ست به امواج جود تو

دنیا بهشتی است ز شرح معطرت

هر جا که بو کنیم رسد بوی عود تو

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شرم مرا به خیمه ی طفلان که مى ‏برد ؟

مشک مرا به خیمه ی سوزان که مى ‏برد ؟

ادرک اخا سرودم و نالیده ‏ام ز دل

این ناله را به محضر سلطان که مى‏ برد ؟

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چشم ها قبله گاه دریا شد

صف مژگان دوست تا وا شد

همه دیدند خیل مژگان را

چشم خیمه پر از تماشا شد

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

 

تو از عشیره نوری ز ایل مهتابی

که هر کجا بروی خاضعانه می تابی

لجام وحشی امواج رام دست تواند

تو از طوایف پیغمبران گردابی

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست

اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

فریاد های " انکسری " بی دلیل نیست

در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دستی افتاد ز تن ، دست دگر یاری کن

گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن

مشک ! نومید مشو ، تا به حرم راهی نیست

تو در این معرکه ی درد مرا یاری کن

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به نام آب ، به نام فرات نام شما

 من آفریده شدم که کنم سلام شما

 نوشته‌ اند به روی جبین ما دو نفر

 شما غلام حسین و منم غلام شما

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های در به در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد ؟

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


من زاده ی علی مرتضایم

من شاهباز ملک " لا فتی " یم

فضل و شرف ، همین بس از برایم

که خادمم به درگه حسینی

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما