خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟ چرا آب به گلدان نرسیده است ؟ چرا لحظه ی باران 

نرسیده است ؟ به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به 

پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم‌ گشته به کنعان نرسیده است ، چرا کلبه ی 

احزان به گلستان نرسیده است ، دل عشق ترک خورد ، گل زخم نمک خورد ، زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد ، زمین 

مُرد خداوند گواه است ، دلم چشم به راه است که در حسرت یک پلک نگاه است ، ولی حیف نصیبم فقط آه است تویی آیینه ، روی من بیچاره 

سیاه است و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم .

 عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس ؟ به فدای نفس‌ های غریب تو که آغشته به حزن است 

ز جنس غم و ماتم‌ زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته دست روی کدامین غم عظما به تنت رخت عزا کرده‌ ای ای 

عشق مجسم که به جای غم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت ، نکند باز شده ماه محرم که چنین می‌ زند آتش به دل فاطمه آهت 

به فدای رُخت ای صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی آجرک‌ الله عزیز دو جهان یوسف در چاه کنون شعله ی آه تو 

شود حس تو کجایی گل نرگس ؟

 دل ما سوخته از آه نفس‌ های غریبت ، دلمان بال کبوتر شده خاکستر پرپر شده همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس ، گشته هوایی

 و سپس رفته به اقلیم رهایی به همان صحن و سرایی که شما زائر آنید و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم 

کرب‌ و بلایی ، به خدا در هوس دیدن شش‌ گوشه دلم تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد ، قلمم گوشه ی دفتر غزلی ناب ندارد ، شب من روزن مهتاب 

ندارد ، همه گویند به انگشت اشاره ، مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد ؟

گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده‌ ای آن را و اگر طاقتتان است کنون من نفسی روضه ز مقتل 

بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است ، به گستردگی ساحل نیل

 است و این بحر طویل است . بگذار که قبلش بنویسم که ببخشید مرا یوسف زهرا ، در این محمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضه ی 

مکشوف لهوف است ، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج‌ زن آب فرات است ، به ارباب همه سینه‌ زنان 

کشتی آرام نجات است ، ولی حیف که ارباب قتیل العبرات است ، ولی حیف که ارباب اسیر الکربات است ، ولی حیف هنوزم که هنوز است

 حسین بن علی تشنه ی آب است و زنی محو تماشاست ز بالای بلند الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال سپس آه که الشمر ... 

نه نه خدایا چه بگویم که دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می‌گذرد از تپش روضه که خود غرق عزایی تو خودت کرب‌ و بلایی قَسَمت می‌ دهم آقا به 

همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی تو کجایی تو کجایی

 شب سوم شده باید که گریزی بزنم آه به یک مجلس پر شور که این کار صواب است ، صواب است و نفس در نفس سینه هر مستمعش مثل 

عذاب است ، دلِ تک‌ تکشان وای کباب است ، ببین روضه عجب ساده و ناب است که بر پا شده در بین خرابه است ، بیا گوش کن آری سخن از 

قحطی آب است ، ولی یک نفر آنجاست که بی‌ تاب‌ تر از باقی آن هاست ، ببینید ببینید درست است رباب است ، ببینید گلم رنگ ندارد سر جنگ 

ندارد ، چه بزمی است چه شوری است چه حالی است فقط روضه و ناله است و مداح پر از عاطفه‌ اش طفل سه ساله است که در دست 

ظریفش ، که در دست نحیفش سر باباست سلام ای شه زیبا سر بابا چه کسی کرده به ویرانه مقیمم چه کسی کرده یتیمم




مسافر کربلا

نظرات  (۰)

از نظرات خوب خود ما را بهره مند سازید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما