خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

013

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


غم به دل آموختم تا بلکه غمخوارش شوی

شیشه ی دل را شکستم تا خریدارش شوی

در غمت بیمار شد دل تا پرستارش شوی

بر سر بالین من بنشینی و یارش شوی


ور که خود یارش نمی گردی ، دلآرامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


نی خطا گفتم به غیر از تو کسی دلدار نیست

در دیار عاشقان غیر از تو کس دیّار نیست

هر چه خواهی غیر بسیار است امّا یار نیست

گرچه در صورت بُوَد گل لیک غیر از خار نیست


ای گُلِ بی خار کامی هم به ناکامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


مدّتی در کعبه ی دل بت پرستی کرده ام

در کمال سرفرازی رو به پستی کرده ام

اینک از صهبای باقی میل مستی کرده ام

آرزوی مستی از جام الستی کرده ام


ساقی مجلس ! مرا صهبای گلفامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


حیف عمری جای حق ، بت را پرستیدیم حیف !

چشم خود را از جمال کعبه پوشیدیم حیف !

از دل شب تا سحر بیهوده کوشیدیم حیف !

حیف ؛ ظلمت را به جای نور بگزیدیم حیف !


مژده ی پیروزی حق را بر اصنامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


با صمد بودم ولی دل با صنم همراز شد

نور حق رفت و درِ ظلمت به رویم باز شد

دور سرگردانی من زین سپس آغاز شد

بال من بگشا که دیگر نوبت پرواز شد


مرغ جانم را قراری بر لب بامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


کعبه ی دل را ز نو باید که معماری کنم

بر در و دیوار او نقش تو حجّاری کنم

وز نقوشِ غیر تو این خانه را عاری کنم

همچو جان خویشتن از او نگهداری کنم


خانه چون آماده شد گویم که : اِنعامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


در حریم حُرمَت کویت ز جان مُحرم شدم

نقطه ی خال تو را چون خواستم مجرم شدم

با تهیدستی چو پیشت آمدم مُنعم شدم

از پس عمری مسلمانی ز نو مسلم شدم


کعبه را چون من جواز طوف و احرامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


حلقه ی زلف تو دام و خال رویت دانه باد

چشم مستت مِی کشان دهر را میخانه باد

جان عالم گرد شمع روی تو پروانه باد

با غمت هر کس که نَبوَد آشنا بیگانه باد


بهر صید طایر دل ، دانه و دامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


هر که شد آشفته ی زلفت خرابش می کنی

طاقتش را برده و در پیچ و تابش می کنی

آخر از جامِ وصالت کامیابش می کنی

وانکه با نام و نشان آید جوابش می کنی


دولت هم صحبتی با رند گمنامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


روزگاری همدم شیخ مناجاتی شدم

مدّتی هم پیروِ رند خراباتی شدم

چون به خود باز آمدم کشف و کراماتی شدم

بعد از عمری رهنمودی ها خیالاتی شدم


همّت آزادی از زندان اوهامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


مستی ما در حقیقت از دو چشم مست توست

هستی دنیا و ما فیها طفیل هست توست

ور که از دستی به حق کاری برآید دست توست

در مقام قرب اَوْ اَدْنی دو عالم پست توست


عاشقان خویش را از غیب ، الهامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


اهل دل مست از می ذکر هوالباقی شدند

سال ها حیران هو از فرط مشتاقی شدند

چون که سرمست از شراب جام اشراقی شدند

با خبر از وحدت میخواره و ساقی شدند


ساغری زآن می به رندان می آشامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


ای که موسی را به کوه طور حیران کرده ای

خضر را آواره ی کوه و بیابان کرده ای

نوح را آسوده دل از خشم طوفان کرده ای

ریزه خواران را مدام از لطف احسان کرده ای


بر سر خوانِ وَلا بنشین و اِطعامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


نی خطا گفتم که سلمان حامل نور تو بود

صد چو موسی ریزه خوار خوان منصور تو بود

خضر هم آواره ی رندان مخمور تو بود

نوح هم سرگشته ی عشّاق مهجور تو بود


طبع را وارستگی از قید اِبهامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


یا علی ! گو تا بیارایند بزم طور را

پای دل پیموده این راه دراز و دور را

کن منوّر از جمالت ظلمت دیجور را

بر رخ من باز کن دروازه های نور را


وز ظهور خویش ما را بهره ی تامی بده

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


ای که بر دنیا و ما فیها شهنشاهی کنی

چون یداللّهی به عالم هر چه می خواهی کنی

دوستان را سرخوش از صهبای آگاهی کنی

هم مطیع امرشان از ماه تا ماهی کنی


ماه و ماهی پیش کش مولا ! مرا کامی بده !

ما خمار آلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


دیدی آخر کار ما ای دل به رسوایی کشید

شمع خلوت سوز ما کارش به شیدایی کشید

سوخت چون " پروانه " را ، دست از دلارایی کشید

چون که نتوان دست از آن دلدار هر جایی کشید


بیشتر ما را هوای کوی بدنامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


آخر از دیوانگی ها سر به صحرا می زنم

هر چه باداباد ، آخر دل به دریا می زنم

آتشی بر خرمن هستی سراپا می زنم

گوشه ای از پرده یی کار تو بالا می زنم


حکم قتلم داده ای گویی که فرجامی بده !

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


یا علی جز غم نمی گیرد سراغ خانه ام

جغد ماتم آشیان بگرفته در ویرانه ام

بار غم های دو عالم را منه بر شانه ام

رحمی آخر ، بیدلم ، آشفته ام ، دیوانه ام


سر خط آزادیم از قید آلامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


یا علی رحمی که دیگر طاقت دوریم نیست

بس که بی تابم ز عشقت تاب مهجوریم نیست

جز ز جام چشم مستت حال مخموریم نیست

وین پریشان حالتی از بی زر و زوریم نیست


جام پرجوشی به دست همچو من خامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


یا علی مپسند بیش از این که اظهاری کنم

تهمت هستی به خود بربسته اقراری کنم

خواهش دل را به لب آورده ، اصراری کنم

بر گناه خویشتن افزوده و کاری کنم


رشته ی سر در گمم ، آغاز و انجامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


ناتوانم ، خسته ام ، زارم ، دخیلم یا علی

مستمندم ، بی کَسَم ، خوارم ، دخیلم یا علی

شرمسارم چون گنهکارم دخیلم یا علی

از جنابت خواهشی دارم ، دخیلم یا علی


وعده ای ، قولی ، قراری یا که دشنامی بده !

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


روز تا شب با غم عشقت هم آغوشم علی

گشته جز مهر تو از خاطر فراموشم علی

بر سر کویت غلام حلقه بر گوشم علی

جانِ قنبر رحمت آور ، مفت مفروشم علی


بر غلام خویشتن ، اسمی بنه ، نامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


گفته بودی دل به من ده تا که مفتونش کنم

آن قدر آواره اش سازم که مجنونش کنم

دل چو شد مجنون من از غصّه پر خونش کنم

شد چو دل لبریز خون ، از دیده بیرونش کنم


تا نگویی بعد از این با من : که آرامی بده !

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده  

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


یا علی ما را دلی بود و تو خونش کرده ای

مست و بی خود از می عشق و جنونش کرده ای

در فنون عشق بازی ، ذوفنونش کرده ای

خوانده ای افسانه ی عشق و فسونش کرده ای


گر که آرامم نمی بخشی ، دلارامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


بر سر کویت دل ما را مقامی داده ای

بر کف من از شراب وصل جامی داده ای

جام گهگاهی نه ، بل جام مدامی داده ای

ای خُمت نازم که بر مستی دوامی داده ای


باز هم ما را ز خُم ، صهبای اِکرامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


هر که را دردی نباشد در دل و جان ، مرد نیست

درد عشق آری جدا از جان صاحب درد نیست

هر دلی لرزد ز عشق دوست ، غم پرورد نیست

هر که شد عاشق که مجنون بیابانگرد نیست


این دل پر درد را با درد ، آرامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


هر چه می خواهم که بر لب مهر خاموشی نهم

همچو شمعِ آخرِ شب رو به خاموشی نهم

هر چه در دل هست در دست فراموشی نهم

ترک هشیاری کنم ، رو در قدح نوشی نهم


شهسوار طبع می گوید که : صمصامی بده !

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


مَظهَر کلّ عجایب کیست مولا غیر تو ؟

مُظهِر کلّ غرایب کیست مولا غیر تو ؟

روح جاری در قوالب کیست مولا غیر تو ؟

کعبه ی مقصود طالب کیست مولا غیر تو ؟


مَحرمان خاص خود را مژده ی عامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده


این همه آشفته حالی ها که موزون اوفتاد

در لباس شعر ناب و پر ز مضمون اوفتاد

نکته ای بود از کتاب دل که بیرون اوفتاد

خود ندانم این سخن چون آمد و چون اوفتاد


تیره شب ها را بگیر و روشن ایامی بده

ما خمارآلودگان را یا علی جامی بده

بینوایان رهت را هم سرانجامی بده




*****

نظرات  (۰)

از نظرات خوب خود ما را بهره مند سازید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما