خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۵۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وحید قاسمی» ثبت شده است

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گر کربلا نبود ، زمین عزتی نداشت

دیر و کنشت و صومعه هم ، حرمتی نداشت

روزی که آدم از غم ارباب گریه کرد

دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با این که روضه خوانم و می خوانم از شما

فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما

یا ایها العزیز ! ذلیل معاصی ام

باید ز شرم چهره بپوشانم از شما

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تکان گریه ی سختی به شانه ها دادی

بهانه دست جگرهای چشم ما دادی

اجازه داد نگاهت که عاشقت باشم

جواز نوکری امشب مرا دادی 

مسافر کربلا

02

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 توبه از جرم و خطا ، حال سحر می خواهد

 خلوت نیمه ی شب اشک بصر می خواهد 

 وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست

 دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد 

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در تن من جان علی ست ، خون به شریان علی ست

هر طپش قلب من ، ذکر علی جان علی ست

پتک به غم‌ ها بکوب ، بر دف تقوا بکوب

مست شدی پا بکوب ، مرشد مستان علی ست

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بر مقدمت تغزل شیوا ترانه ریخت

شوریده وار صد غزل عاشقانه ریخت

دست نسیم بر سر راه عبورتان

بارانی از شکوفه‌ ی سیب و جوانه ریخت

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حساس ترین آینه را می بردند

بر شانه ی سنگ ها ، کجا می بردند ؟

با این که سلیمان زمانت بودی

تابوت تو را غلام ها می بردند

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گوشه ی دخمه خلوتی دارد

کوه طورش همین سیه چال است

نمکِ آخرِ مناجاتش

روضه های شهید گودال است

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خورشید کبود و نیلی و مخمل کوب !

دیدیم تو را چه دیر در سمت غروب

در مغرب شانه های ترکان سیاه

بی غسل و کفن به روی یک تخته ی چوب

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مولا اگر نبود ، ولایت نداشتیم

روز حساب ، باب شفاعت نداشتیم 

عاشق نمی شدیم اگر مرتضی نبود

نسبت به اهل بیت ارادت نداشتیم 

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ما باده در پیاله ی عمار می خوریم

پایِ بساط میثم تمار می خوریم

تنها به خرج حیدر کرار می خوریم

خرده نگیر ! بر در و دیوار می خوریم

این عُرف شرعی ست ، به مقدار می خوریم

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ناوک مژگانتان ما را ز پا انداخته

 گیسوان چون کمندت ، کار دل را ساخته

 دل نگو ! ویرانه ای پایین پایت مانده است

 لشگرخون ریز زلفت فاتحانه تاخته

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خون می چکد ز دیده ی در خون شناورم

در بُهت چشم های گهربار مادرم 

سوز عطش به ریشه ی من تیشه می زند

خشکیده شاخه های بلند صنوبرم 

مسافر کربلا

010

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آسمان را آه جانسوزت ز پا انداخته

 مادرت را باز در هول و ولا انداخته

 کاری از دست طبیبان بر نمی آید غریب !

 در کنار بستر تو ، مرگ جا انداخته

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تب دارترین تب زده ی بستر دردم

پر سوز ترین زمزمه ی حنجر دردم

رنگ رخ من بر همگان فاش نموده

در باغ نبی جلوه ی نیلوفر دردم

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 تقصیر ماست غیبت طولانی شما

بغض گلو گرفته ی پنهانی شما

 بر شوره زار معصیتم گریه می کنی

 جانم فدای دیده ی بارانی شما

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نسیم پرده ی گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت ، خودی نشان می داد

ستاره های درخشان خوشه ی پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

 

 السلام علیک یا ساقی

 گوشه چشمی ، خراب آمده ام

 اشک هایم دخیل دامن تان

 زائر بارگاه میکده ام

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ساقی بیاورید که بزمی به پا کنیم

ساغر بیاورید که قدری صفا کنیم

مطرب بیاورید که تا خط خویش را

از خط  پیروان طریقت جدا کنیم

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تیغ ابرویت غزل را در خطر انداخته

پیش پایت از تغزل بس که سر انداخته

 مرد این میدان جنگ نابرابر نیستم

تیر مژگانت ز دست دل سپر انداخته

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در مدح تو باید که ببندیم دهان را

وقتی که بریدند ادیبانه زبان را

ای آینه ی حسن خدا، یوسف مصری

با آمدنت تخته کند زود دکان را

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


توبه از جرم و خطا ، حال سحر می خواهد

خلوت نیمه ی شب ، اشک بصر می خواهد

وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست

دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خـــاطراتش قشــنگ و زیبا بود

عطر سیب و اقاقیا می داد

روزهای خوشش دگرگون شد

گـــذرش تــا بـه کـــربلا افتــاد

 

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تشنه ی آب و عاطفه هستی

از نگاهت فرات می ریزد

از صدایِ گرفته ات پیداست

عطش از ناله هات می ریزد

 

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کشید بند طناب و شما زمین خوردی

شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی

 تمام آینه ها ناگهان ترک خوردند

 مگر چه قدر شما با صدا زمین خوردی؟

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گوشه ای از حرای حجره ی خویش

نیمه شب ها ، خدا خدا می کرد

طبق رسمی که ارث مادر بود

مردم شهر را دعا می کرد

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود

در اعتلای نهضت جدش سهیم بود

مسندنشین کرسی تدریس علم ها

شایسته ی صفات حکیم وعلیم بود

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


غم ، از غم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

مسافر کربلا

 

106

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چشم هایت حکایتی دارند

که زُهیر و حبیب می دانند

شاعران حس ناب شعرت را

اثر عطر سیب می دانند

مسافر کربلا

09

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 به شاخه ی گل احساس من لگد می زد

 ز روی دشمنی و کینه وحسد می زد

 مرا به جرم خطایی که مرتکب نشدم

 هزار مرتبه با تازیانه حد می زد

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما