ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
کار دارند عاشقان با شب
بهترین فرصت تمنا شب
مزد امشب نماز فردا شب
من مناجات مى کنم با شب

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
کار دارند عاشقان با شب
بهترین فرصت تمنا شب
مزد امشب نماز فردا شب
من مناجات مى کنم با شب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سلام ای زاده ی حیدر سلام ای ماه دل آرا
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
دمِ میخانه بنشستم اگر چه غافل و پستم
ولی من نوکرت هستم نگاهی کن بر این شیدا
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
جامِ مِی عشاق پر از باده ی ناب است
این مستی بی سابقه تقصیر شراب است
هر کس که خمار است و پریشان و خراب است
بر او ز دل میکده اینگونه خطاب است :
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
عباس عاشقی است که همتا نداشته
کس تاب درک عاشقی اش را نداشته
محرابِ ابروان ابالفضل قبله است
گیرم که شهر ، صحنِ مصلا نداشته
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
میخانه چه غوغا شده ساقی که رسیده است
رنگ از رخ مستان ، همه از شوق پریده است
ساقی که اباالفضل شود مست زیاد است
مستان همه خوشحال که دلدار رسیده است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
آغاز کردم شعر خود را با اباالفضل
اذن ورودم در غزل شد یا اباالفضل
هر مشکلی از دیدِ من سهل است تا هست
مشکل گشای مردم دنیا اباالفضل
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
روزی شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است
چون که بانوی کلابیه پسر آورده
چشم وا کن ، پدر خاک قمر آورده
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
در فضایی ملکوتی تر و روحانی تر
دفتر شعر من امشب شده نورانی تر
دل به دریا زدم این مرتبه ؛ طوفانی تر
آسمانی ترم این دفعه و بارانی تر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سر را قرار شد که به سامان بیاورند
بر جسم بی حیات زمین جان بیاورند
اعجاز زنده کردن مرده که سخت نیست
باید که گبر برده و سلمان بیاورند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ساقی میخانه ام من می فروشی می کنم
باده نوشان را رها از این خموشی می کنم
مست می سازم تمام خلق را از جام عشق
هر دل سرگشته را می افکنم در دام عشق
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ذکر خیر تو شد و فطرست اینجا آمد
نوکری گفت حسین ، حال دلم جا آمد
باز هم بوی خوش تربت اعلی آمد
رفت در دست تو این دست که بالا آمد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
امشب ز دل میکده پیمانه رسیده
جبریل خبر کرده که دردانه رسیده
هر کس که به پشت در میخانه رسیده
از زیر لبش ناله ی مستانه رسیده :
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
آمد از جانب حق سبط پیمبر امشب
عرش و فرش از قدمش گشت منوّر امشب
کوریِ هر چه حسود است به پیغمبر ما
آمده آیه ای از سوره ی کوثر امشب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
نوری به نسل ساقی کوثر اضافه شد
ماهی به روی دامن مادر اضافه شد
مولودی آمد و نمک نان خلق شد
بر رزق سفره ها دو برابر اضافه شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
روی صحفه ، قلم نوشت حسین
پشت هم پشت هم نوشت حسین
تا که از کنج خانه راه افتاد
اشکِ چشم ترم نوشت حسین
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
خاموش ، بشنوید طنین نوای عشق
گویا ز بام عرش رسیده صدای عشق
در ازدحام نور کسی جلوه کرده که
سر داده جن و انس و ملائک به پای عشق
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به هر طرف نگری جلوه ی جمال خداست
ادب کنید که میلاد سید الشهداست
گرفته ختم رسل روی دست ، آینه ای
که در صحیفه ی او صورت خدا پیداست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
چشم تو انگیزه ی طغیان صد دریا غزل
نذر یک نیمه نگاهت شور یک دنیا غزل
رو به ما دیوانگان دیوان لیلی باز شد
مو غزل ابرو غزل آن صورت زیبا غزل
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
با قلب بشر مونس و دمساز حسین است
در خلوت دل ، محرم و هم راز حسین است
زهرا و علی ، هر دو چو دریای گوهر بار
خلقت ، صدف است و گهر راز حسین است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
امشب شب تبسم و اشک پیمبر است
بی شبهه از هزار شب قدر بهتر است
جان محمّد است در آغوش مرتضی
یا روی دست فاطمه قرآن دیگر است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ما شیعه زاده ایم و هوادار حیدریم
تا آخرین نفَس همگی یار حیدریم
عمّار یاسر ، اَصبغ و سلمان و مالکیم
حُجر و کمیل و میثم تمّار حیدریم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای که در مقدم تو باد صبا گُل ریزد
پیک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد
شب میلاد تو عالم اگر عطر آگین است
جبرئیل از در و از بام و هوا گُل ریزد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
روز نخست مظهر ذات خدا شدی
یعنی که برگزیده شدی ، مصطفی شدی
یا أیّها المُدثّر و یا أیّها الرّسول
یا أیّها المُزمّل قرآن ما شدی
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
نور تو گر نبود مسلمان نمی شدم
بر سفره ی کریم تو مهمان نمی شدم
لطف محمدی تو بر من مقام داد
ورنه ز نسل حضرت سلمان نمی شدم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به روح مرده ی این واژه ها که می باری
دوباره جان قلم را به وجد می آری
چگونه وصف کنم ساحت بزرگت را
میان این همه مضمون سهل و تکراری
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
آن که رخساره ی او رنگ محبّت دارد
نور توحید بود آن چه به طلعت دارد
بی وضو جن و ملک نام نکویش نبرند
نام او نزد خدا عزّت و حُرمت دارد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بانگ تکبیر ز امواج فضا می آید
گوش باشید که آوای خدا می آید
بوی عطر از نفس باد صبا می آید
نفس باد صبا روح فزا می آید
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
با همین اشک سحر کار تکلم می شود
با وجود چشمه کِی حرف از تیمم می شود ؟
چشم های نیمه بازم را به لطف خود ببخش
اشکِ بیش از حد دلیل این تورم می شود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
روز ازل که نقشه ی عالم درست شد
با اذن مادرت گِل آدم درست شد
نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد
آهی کشید فاطمه و غم درست شد
