خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۹۸۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقی» ثبت شده است

 117

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

 

باده ی عشق تو هم جنس شراب عطش ست

جان کوثر نَسَبَت تشنه ی آب عطش ست

زائر تربت خونین حسین بن علی ست

عطر شوری که ره آورد گلاب عطش ست

مسافر کربلا

116

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کعبه محروم شد ز دیدارت

یـابـن زهـرا خدا نگهدارت

کربـلا مـی‌روی و یـا کوفه؟

یا به شام اوفتد سر و کارت؟

مسافر کربلا

115

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


همراه زخم های تنت گریه ام گرفت

از پیرهن نداشتنت گریه ام گرفت

با دیده های سرخ جگر مثل مادرم

هنگام دست و پا زدنت گریه ام گرفت

مسافر کربلا

113

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای منتظرْ اجابت من بر دعای تو

دل برده از تمامی عالم صدای تو

من خالق تو هستم و تو عبد پاک من

تو کشته ی من هستی و من خون بهای تو

مسافر کربلا

111

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تمام عمر نهم سر به خاک این درگاه

که لحظه ای تو کنی زیر پای خویش نگاه

به دامنت ز ازل چنگ من گره خورده

بر آن مباش که دست مرا کنی کوتاه

مسافر کربلا

110

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای تیر بلا شیشه ی جان را تو شکستی

وی پیک اجل قلب جهان را تو شکستی

چشمم به رهت بود، رسیدی به سراغم

آیینه ی آیین زمان را تو شکستی

مسافر کربلا

108

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست

میان کوچۀ بی انتها نشست و گریست

دلم به یاد زمینی که کربلا گویند

دو چشم دوخته بر ناکجا نشست و گریست

مسافر کربلا

107

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بدم، مرا بـه پیمبـر ببخش یـا الله!

به اشک دیـدۀ حیدر ببخش یا الله!

تمام دار و نـدارم محبت زهراست

مرا بـه سـورۀ کوثـر ببخش یا الله!

مسافر کربلا

106

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


یکی ز خیل شهیدان گوشۀ چمنش

سلام ما برساند به صبح پیرهنش

کسی که بوی هو العشق می دهد نفسش

کسی که عطر هو الله می دهد دهنش

مسافر کربلا

105

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


غیر از این خاک بلاکَش، وطنی نیست تو را

جز سنان و نی و خنجر، چمنی نیست تو را

گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم

تو که انگشت نداری، یمنی نیست تو را

مسافر کربلا

104

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


قد قامت الصلواه قلم شور تا گرفت

بیت نخست را غزلم از حرا گرفت

تا سنگ پشت سنگ به او اقتدا کند

لب های غار وا شد و بوی خدا گرفت

مسافر کربلا

103

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اگر که باد مخالف کمی امان بدهد

به نیزه دار بگویم سری تکان بدهد

به نیزه دار بگویم که با تکانی نرم

به ابرهای سر زلف تو دهان بدهد

مسافر کربلا

102

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خنجر شمر به خون شه خوبان تشنه!

حنجر شه به دم خنجر بُرّان تشنه!

من چو خِضرَم و فُراتست اگر آب حیات

خِضر کی مانده به سرچشمه حَیوان تشنه؟!

مسافر کربلا

101

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بوی جدایی می رسد از گریه هایم

بر درد هجرانت حسین جان مبتلایم

در این دو ماهی که عزادار تو بودم

آیا قبولم کرده ای ای مقتدایم؟

مسافر کربلا

100

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دل پر از زخم، نفس زخم، رگ حنجر زخم

گوشه ای در ته گودال لب حنجر زخم

آسمان پر شده از سر، سر بر نیزه شده

پیکری روی زمین بی سر و، سر تا سر زخم

مسافر کربلا

99 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


روی دست تو اگر تقدیر در هم ریخته

حال دنیا را فقط یک تیر در هم ریخته

تیر از شرم گلویی می شود سرخ و سپید

آه رنگ خون و رنگ شیر در هم ریخته

مسافر کربلا

98

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دوباره ضربه ی سیلی نشست بر رویی

به تازیانه کشیدند باز، بازویی

اگر چه هیچ دری وا نشد، ولی آن روز

به جای میخ به نیزه زدند، پهلویی

مسافر کربلا

97

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم

به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی

تو را در بند بند ناله‌های بی‌صدا دیدم

مسافر کربلا

96

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

مسافر کربلا

95

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آن کشته که بردند به یغما کفنش را

تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را

خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش

آن نیزه که می برد سر بی بدنش را

مسافر کربلا

94

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در طواف بدنت هر چه که عریان خوشتر

بال بریان شده و سینه سوزان خوشتر

گر به گودال ملاقات بیاید بوسه

پاره رگ تر شدن و حنجر گریان خوشتر

مسافر کربلا

93

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مبهوتم از نظاره ی تشت طلای تو

این جا چرا کشیده شده ماجرای تو

تا این که جای بهتر از این جا مکان کنی

دامن گرفته اند یتیمان برای تو

مسافر کربلا

92

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بر نیزه تکیه دادی تنهاتر از همیشه

با چهره خماری زیباتر از همیشه

بذر ترانه بارید از ابر خطبه هایش

اما زمین دل ها صحراتر از همیشه

مسافر کربلا

91

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


این بار بی مقدمه از سر شروع کرد

این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را

از جای بوسه های پیمبر شروع کرد

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما