ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مثل شروع یک جریان در مسیر رود
افتاد راه آخرمان در مسیر رود
دارد خبر ز آمدنی می دهد نسیم
لب بسته باش و باز بمان در مسیر رود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مثل شروع یک جریان در مسیر رود
افتاد راه آخرمان در مسیر رود
دارد خبر ز آمدنی می دهد نسیم
لب بسته باش و باز بمان در مسیر رود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دل می رود به دل شدگان اقتدا کند
شاید کسی بیاید و او را سوا کند
از آیه های حمد مدد می شود گرفت
باید وسیله ای گره ی بسته وا کند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقتی که حول محور تو سینه می زنیم
یعنی فقط به خاطر تو سینه می زنیم
این سینه زن شدن همه اش لطف فاطمه ست
پس ما به اذن مادر تو سینه می زنیم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
نفس میکشم در هوای شما
دلم روشن است از دعای شما
من از چشمهی عشق دارم وضو
بود قبلهام خاکپای شما
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
هر کسی در پی گم گشته ی ما می گردد
دل جدا می رود و دیده جدا می گردد
بر سر راه چو فطرس به حریم کرمش
دل هر جائی ما در همه جا می گردد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دل من با حسین می باشد
ذکر من یا حسین می باشد
کار با من ندارد هیچ کسی
صاحبم تا حسین می باشد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
امشب از قافله ی نور خبر دارم من
از سواران سلحشور خبر دارم من
از نشاط پری و حور خبر دارم من
از شکوه دل پر شور خبر دارم من
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
پای قلم دوباره رسیده سر قرار
ای آسمان به دفتر شعرم غزل ببار
تندیس دلربائی و ای منتهای عشق
لطفی کن و به خانه ی چشمم قدم گذار
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
گله و گریه ام از مصرع آهی طی شد
شب باران زده با نور نگاهی طی شد
بین موی تو گرفتار شده دست و دلم
روز من در گذر از راه سیاهی طی شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
گفتم حسین و میل پریدن شروع شد
در سینه ام،دوباره، تپیدن شروع شد
واژه به حد وصف تو شرمنده ام که نیست
اما تو خواستی و دمیدن شروع شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وصف تو را خدا به بیانی رسا نوشت
روز ازل به یمن شما « هَل اَتی » نوشت
زیباترین قصیده ی خلقت کلید خورد
آن جا که استعاره ی چشم تو را نوشت
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست
مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
لبخندت از تبسم گل ها ملیح تر
بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
عید است و باز موسم شادی مردم است
روی لب تمامی گل ها تبسم است
تقویم من دوباره نشان میدهد که باز
وقت نماز محضر آقای هشتم است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای دستگیر خلق خدا دست هایتان
زیباترین جواب دعا دست هایتان
گفتم در این مسیر گدایی تان کنم
شاید رسد به دست گدا دست هایتان
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به شیوه ی غزل اما سپید می آید
صدای جوشش شعری جدید می آید
چه آتشی غم تو باز زیرسر دارد
که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دلی که مهر تو در آن نباشد، آن دل نیست
به راه عشق نسوزد، دلی که قابل نیست
به خاک ،گرکه نبارد سحاب رحمت دوست
تفاوتی که دگر بین خاک با گل نیست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
اشک زنجیر به حال بدنم میریزد
گریه بر بی کسی زخم تنم میریزد
آسمان راه گلوی قفسم را بسته
عرق بال من از پیرهنم میریزد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دلم از دوری اهل وطنم میسوزد
نه فقط دل، که سراپای تنم میسوزد
قُوَتی نیست که لب وا کنم و ناله کنم
روزه ام ، خُشکی دور دهنم میسوزد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
از همان روز ازل خاک مرا ، آب تو را
دست معمار از احسان به هم آمیخته است
و شدی باب حوائج ، و شدم سائل تو
دستها را به عبای تو در آویخته است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی
حسین فاطمه را گرم ، یاوری کردی
غریب تا که نمانَد حسین بی عباس
به جای خواهری آن جا ، برادری کردی
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
این مدتی که می گذرد در عزای تو
روزی نبوده اشک نریزم بپای تو
با یاد آخرین شب پیش تو بودنم
یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ﺩﺭ ﮔـﺮﯾـﻪ ﺧﺮﯾـﺪﺍﺭ ﺗـﺒـﺴـﻢ ﺷـﺪﻡ ﺍﺯ ﻋﻤﺪ
ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﻤﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﻋﻤﺪ
ﻓﺘﻮﺍﯼ ﺷﯿﻮﺥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺩﻩ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﺑﺪﻣﺴﺖ ﺗـﺮﯾـﻦ ﻣﺸﺘـﺮﯼ ﺧﻢ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﻋﻤﺪ
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مادر یازده امام، سلام
برتو هرروز،صبح و شام سلام
همسر مرتضی درود درود
دختر مصطفی سلام سلام
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
نبض عالم تند تر از پیش گویا می زند
طبع سرد خاک هم دارد به گرما می زند
علت معراج رفتن ها مشخص شد ، چه بود
هر که زهرا را بفهمد ... دل به دریا می زند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای ذکر آشنا ریحانة النبی
ای نغمه ی ولا ریحانة النبی
شرح عطوفتی روح محبتی
آئینه ی وفا ریحانة النبی
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
همسایه های لقمه ی نانت فقیرها
سجاده ی عروج تو تکه حصیرها
"انفاق" خُلق اوست که همسفره ی علی است...
بر همسر امیر نیاید حریرها