ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
فاطمه انسیه الحورا ، تو هم حوری ، پری
از ازل ام الابالفضلی که داری سروری
بعد زهرا بعد زینب از همه زن ها سری
ای تمام مادران قربان تو نامادری
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
فاطمه انسیه الحورا ، تو هم حوری ، پری
از ازل ام الابالفضلی که داری سروری
بعد زهرا بعد زینب از همه زن ها سری
ای تمام مادران قربان تو نامادری
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مثل نسیم آمدنت ناگهانی است
مثل شمیم یاس، حضور تو آنی است
مثل بهار در همه جا پخش می شود
اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
از سینه دگر آه شرر بار نکش
برخیز ولی منت دیوار نکش
من شانه نخواستم به جان بابا
از دست شکسته این قدر کار نکش
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بانو سلام، دختر موسای طورها
هر جا قدم زدی شده کوهی ز نورها
من عاشقِ قدیمیِ این خانواده ام
راهی شدم به محضرت از راه دورها
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بی هوایش پری نمی ماند
چشم های تری نمی ماند
واژه ی عاشقی وسط باشد
واژه ی بهتری نمی ماند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مىخواستم که جانب میخانه رو کنم
دستِ نیاز حلقه جام و سبو کنم
در ساحل نیاز نشینم امیدوار
دل را به شطّ باده دَمادم فرو کنم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای دلم بی قرار در حرمت
کن نگاهی به سائل کرمت
ذره ای بودم و ز لطف شما
زیر بالم شده تمام سما
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دلم گرفته از این جمعه های تکراری
که بی حضورِ تو هر هفته می شود جاری
چقدر جاده وصلت ترک ترک شده است
سحابِ رحمتِ حق کِی دوباره می باری؟
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
چشمی که از روایت این روضه ها تر است
"فردا کنار فاطمه با آبرو تر است"
عمری به گریه در پی دلدار بوده ایم
روز جزا پی من و تو چشم دلبر است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ز شرق بادی اشراق با چه زیبایی
کسی برای ترنم بهانه آورده
دوباره حضرت روح الامین مدد فرمود
برای مستی تازه ترانه آورده
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
میل باران، تب رطب داریم
صد و ده کوزه می به لب داریم
از گریبان پاره مان پیداست
از همه بیشتر طرب داریم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سالها بی تو درختان زمین بار نداشت
باغ با پنجره ای وعده ی دیدار نداشت
رود می رفت و فقط حسرت دریا می خورد
باد می آمد و رنگ رخ گلزار نداشت
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای گل سر سبد طایفه ی آقاها
ای بزرگ همه بی مثل و همتاها
هرکسی دیده تو را مست شد و خانه خراب
تشنه ی دیدن تو میکده ها صهباها
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
شد دشمن تو معترف انگار خداوند
در گوش تو گفته همه اسرار جهان را
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دارد خدا هـــوای تو را طور دیگری
از آدمـــی سری،به خـدا طور دیگری
در بین خلق خنده نمـــی رفت از لبت
گریه کــن سحر!، به خفا طور دیگری
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
در سایه سار لطف شما پا گرفته ایم
شکر خدا کنار شما جا گرفته ایم
از سائلان هر شبه کویتان شدیم
این درس را ز عالم بالا گرفته ایم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مدینه غرق صفا شد ز روی حضرت صادق
دمید عطر محمد ز بوی حضرت صادق
فروغ روی نبی را که مکه یافت در امشب
مدینه دیده دوباره ز روی حضرت صادق
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
چون از افق برآید انوار صبح صادق
در پاى سبزه بنشین با همدمى موافق
شد موسم بهاران پر لاله کوهساران
بستان پر از ریاحین صحرا پر از شقایق
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باز دنیا پیاله باران شد
تا خدا پر کشیدن آسان شد
آمد از ره، پدر بزرگ رضا
دل ما راهی خراسان شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای کوی تو، کعبه ی خلایق
طالع ز رخ تو، صبح صادق
ای پایه منبرت فراتر
از کرسی هفت چرخ اختر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باید چهل شبانه بر انگور سر شود
تا «می» به هر پیاله بریزد، سحر شود
امشب اگر که بگذرد انگور در بغل،
فردا، شراب، ساعت نُه، بارور شود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
اتفاقی خاص در عرش عظیم افتاده بود
لرزه بر اندام شیطان رجیم افتاده بود
چون که بر پیشانی مولود پاک امنه
نقش بسم الله الرحمن الرحیم افتاده بود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای ششمین حجت پروردگار
مذهب شیعه ز شما ماندگار
شیعه اگر به مذهبش عاشق است
به همت ولی خود صادق است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
نشد که غوره ی نارس شراب ناب شود
ضریح دامن او دست این گدا نرسید
نشد که فطرس آن آستانه باشم حیف
شکسته باد، پرم چون به سامرا نرسید
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سرّ کلیم بودن موســـــی اطاعـت است
"عاشق" همیشــــه طور نشین عبادت است
مانوس تیـــــــرگی شب اند اهــــل نافله
ظلمت برای چشم سحر خیز عادت است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باز هم می شود حسینیه
وسعت قلب درد پرورتان
سامرایی شدیم و می گوییم
تسلیت، تسلیت امام زمان
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
تو ضعف می کنی پسرت گریه می کند
مهدی رسیده و به برت گریه می کند
خاکی شده است موی سرت گریه می کند
این ظرف آب بر جگرت گریه می کند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
خدا را شکر مهمان حسینیم
به لطف تو سر خوان حسینیم
خدا را شکر هیئت خانۀ ماست
پذیرای محبــــــان حسینیم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ساکت و بی صدا زمین خوردن
زپر پا یک عبا، زمین خوردن
بی تعادل شدن شکسته شدن
وسط کوچه ها زمین خوردن
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سایه ی دستی میان قاب چشمان ترش
چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
رنگ خون پاشیده بر آیینه ی احساس او
لکه های سرخ روی گوشوار مادرش