ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دست بر سینه فرود آمد و دَم خوشبو شد
اشک از چشم برون آمد و غم خوشبو شد
نوحه های دودمه تاب ز هیات بردند
غم که روی جگرم ریخت ، دلم خوشبو شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دست بر سینه فرود آمد و دَم خوشبو شد
اشک از چشم برون آمد و غم خوشبو شد
نوحه های دودمه تاب ز هیات بردند
غم که روی جگرم ریخت ، دلم خوشبو شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باب لهوف گریه و باب تو سوختن
این نعمت است در تب و تاب تو سوختن
عالم خراب ، حال من از آن خراب تر
حق است پای حال خراب تو سوختن
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
امشب از جام ولایت سرخوشم
از دل و جان باده را سر می کشم
میکده دارد هوای دیگری
در طرب آورده می را ساغری
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بال کسی به اوج هوایت نمی رسد
حتی ملک به گرد دعایت نمی رسد
دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان
بر خاک ریشه های عبایت نمی رسد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی
سفری کنم و سری زنم به سرات یا علی النقی
به هوات تازه کنم نفس ، به سرات آیم از این قفس
برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
حاجتی دارم روا کن التماست میکنم
زحمتی دارم دعا کن التماست میکنم
می روی سوی منا همراه از ما بهتران
نام من را هم صدا کن التماست میکنم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
صورتی زرد شده وقت سفر معلوم است
آتش سینه ای از دیده ی تر معلوم است
به خودش روی زمین مثل پدر می پیچد
از همین صحنه ، غم زهر و جگر معلوم است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
آمدم در پناه چشمانت
زائر هفت آسمان باشم
باقر علمِ آل پیغمبر
آمدم در کلاستان باشم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باز روزی ما غم است آقا
اشک با دیده محرم است آقا
فرصت گریه با امام زمان
باز امشب فراهم است آقا
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دلی شکسته و چشمی ز گریه ، تر دارم
گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم
اگر چه ماه محرم خزان شدم اما
همیشه چند دهه روضه در صفر دارم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
عالم محرم است سلامٌ علی الحسین
این ذکر عالم است سلامٌ علی الحسین
این جمله واجب است بگوییم و بشنویم
هرجا که پرچم است سلامٌ علی الحسین
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دور از دوست ، عبادات چه سودی دارد ؟
کثرت ذکر و مناجات چه سودی دارد ؟
نخل بی بار به گلزار چه لطفی دارد ؟
بی ثمر ، دوری از آفات چه سودی دارد ؟
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند
جگرت سوخت و این ؛ قلب رضا را سوزاند
پشت این حجره ی در بسته چه گفتی تو مگر
که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دست و دل باز از سر و رویش مشخص می شود
یک جواد از خلق و از خویش مشخص می شود
دائم الذکری که دائم از خدا دم می زند
از دل حساس و حق گویش مشخص می شود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
از آسمان شبت یک ستاره می خواهم
برای درد دلم راه چاره می خواهم
میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم
از آن شراب نداری؟... دوباره می خواهم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
هر چند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود... خریدار زیاد است
من در به درِ پنجره فولادم و دیریست
بین من و آن پنجره دیوار زیاد است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
چند وقتیست دلم میل پریدن دارد
نبض ساکن شده ام شوق تپیدن دارد
روح رفته ز تنم باز به تن رجعت کرد
شرح این معجزه هر بار شنیدن دارد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
از تو یک عمر شنیدیم و ندیدیم تو را
به وصالت نرسیدیم و ندیدیم تو را
روزی ما فقرا شربت وصل تو نبود
زهر هجر تو چشیدیم و ندیدیم تو را
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
نفس نفس زدنم را حسین می بیند
جراحت بدنم را حسین می بیند
نحیف هستم و آتش به جانم افتاده
و شعله های تنم را حسین می بیند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
عاشقم از تبار سلمانم
زیر دین محبتت باشم
آمدم تا تمامی عمرم
دست بر سینه خدمتت باشم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقتی همه جا شُهره به عنوان تو باشیم
باید که فقط ریزه خور خوان تو باشیم
دامن نکش از دست گداهای گرفتار
بگذار کمی دست به دامان تو باشیم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باید از دوست بخواهیم هدف گم نشود
ای جماعت بپذیریم که صف گم نشود
رهروانی که به دنبال نگار آمده اید
خیمه ی دوست پی آب و علف گم نشود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقتی گناهِ شهر مرا از تو دور کرد
باید برات کرب و بلا جفت و جور کرد
صد بار عقل از سر من رفت، چون نسیم
از سوی کربلای تو یک بار عبور کرد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بهشت حضرت پروردگار بسته نشو
مسیر کرب و بلای نگار بسته نشو
تمام هستی عالم ، حسین و کرب و بلاست
تمام هستی و دار و ندار بسته نشو
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
گفتم غزلی در خور نامت بنویسم
اندازه ی وسعم ز مقامت بنویسم
ای محشر امروز چه تشبیه بیارم
از قد تو فردای قیامت بنویسم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مومنون آیههای قرآنند
گاه مقداد و گاه سلمانند
از عرب تا عجم مسلمانند
همه فرزندهای بارانند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهند
صفای وقت سحر را به هر کسی ندهند
کجاست دیده ی روشندلان باطن بین
نگاه نیک نظر را به هر کسی ندهند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
هر که باشد در دلش حال و هوایت بیشتر
گریه خواهد کرد بین روضه هایت بیشتر
گرچه عمری سائل لطف و مرامت مانده ام
می شوم شب های جمعه من گدایت بیشتر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بار دگر حماسه ی خون را به پا کنیم
بر شاهدان کرببلا اقتدا کنیم
هرگز مباد آنکه در این عرصه ی حضور
مولای خویش را به غریبی رها کنیم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ما را در این شب ها تمنا می نویسند
مجذوب وصف و وصل لیلا می نویسند
من قطره ای ناچیزم اما مطمئنم
آخر مرا هم پای دریا می نویسند