ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باید سرود از حلم زینب ایها الناس
باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس
با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم :
" استاد بی همتای مکتب " ایها الناس

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
باید سرود از حلم زینب ایها الناس
باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس
با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم :
" استاد بی همتای مکتب " ایها الناس
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مثل نماز مثل دعا صبح و ظهر و شام
ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام
ما لطف کرده ایم به خود بین روضه ها
ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سری به نیزه شد و آفتاب را گریاند
نبی و فاطمه و بوتراب را گریاند
صدای مویه ی زلفش که دست باد افتاد
چقدر حضرت ختمی مآب را گریاند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای که ادیان همه مدیون قیام تو شدند
انبیا نیز نمک گیر طعام تو شدند
کامشان خوب که با تربت تو شیرین شد
این چنین هر دو جهان نیز به کام تو شدند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
زهر هشام ، بر دل و جانت شراره زد
داغی بزرگ بر جگر سنگ خاره زد
در شرح حال گریه ی سجّاده ی تو بود
حرفی که ماه در دل شب با ستاره زد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقت باران ؛ داغ چشم تر عذابم می دهد
آب می نوشم غم حنجر عذابم می دهد
شیرخواره سیر باشد زود خوابش می برد
از عطش بی خوابی اصغر عذابم می دهد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای آخرین سلاله ی زهرا تبارها
ای وارث شکسته دل ذوالفقارها
بی تو چهار فصل دل من خزانی است
چشم انتظار آمدن تو بهارها
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
شب تا سحر جز نام تو نجوا ندارد
کی گفته که عاشق شب یلدا ندارد ؟
دلداده تنها لذّتش دیدار یار است
وابستگی به لذّت دنیا ندارد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست
خوابمان برده ست ... در اینجا کسی هوشیار نیست
تو دعامان می کنی ، ما بی محلی می کنیم
هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره ی سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
شادی جهان هیچ است ؛ عشق است همین غم را
هر ثانیه می خواهیم این عالم ماتم را
همدست ملائک شد ؛ شد آبرویش تضمین
دستی که در این شب ها برداشته پرچم را
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
عشق است مرا که در عزایت رنگ بدنم سیاه باشد
از لطمه ی روضه ی غم تو عشق است تنم سیاه باشد
از بس که مرا همیشه مادر از کودکی ام سیاه پوشاند
پایان وصیتم نوشتم حتی کفنم سیاه باشد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
می چکد از حنجری خون پیمبر سرخ تر
جاری از شش گوشه ی گودال ، خنجر سرخ تر
آمده روی زمین خورشید خون آلوده ای
می کشد هر لحظه ای او را خاک در بر ، سرخ تر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
کمی شکوفه و شبنم برای من کافی ست
دو شاخه گل ، گل مریم برای من کاف یست
برای از تو سرودن برای بارش شعر
شب و سکوت و کمی غم برای من کافی ست
