ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
با روشنای نام تو شب ها منورند
نام تو را همیشه و هر جای می برند
نام تو را آستانه ی صبح سعادت است
شب را به شوق خاک درت سر می آورند

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
با روشنای نام تو شب ها منورند
نام تو را همیشه و هر جای می برند
نام تو را آستانه ی صبح سعادت است
شب را به شوق خاک درت سر می آورند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
همیشه ساکن ما طی سالیان مدید !
امیر ! فاتح دیرین قلعه های جدید !
شکوه شعله ورت شاه آسمان ابد
که روشن است هنوز از گذشته های بعید
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
شکوه نام تو را صبح و شام می خوانم
زیارتی است که با احترام می خوانم
مسافرم که به خاکت نماز عشقم را
شکسته می رسم اما تمام می خوانم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
جغرافیای درد پر از انتقام شد
دنیا که سال شصت و یکم قتل عام شد
تا سی هزار کوفه ی عریان ، میان ظهر
منت پذیر سفره ی رنگین شام شد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
گر چه باور نمی کنم اما ، می روم کربلا خدا را شکر
مردم ! آقای مهربانم باز ، راه داده مرا خدا را شکر
کربلایی و مبتلا داری ، شهر عشقی برو بیا داری
بر سر قدس و کعبه جا داری ، با دو گنبد طلا خدا را شکر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
من نشستم روی تل ، چشمم به سوی نیزه ها
مادرم آمد دقیقا رو به روی نیزه ها
نیزه ای زد نعره ی : حی علی قلب الحسین
سرخ شد طرز عجیبی ، رنگ و روی نیزه ها
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به بی آبرو اعتنا می کنند
همان ها که مس را طلا می کنند
زمینگیر را آسمان می دهند
و با باخته خوب تا می کنند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
زلف دیوانگی ام باز پریشان شده است
روضه خوان از خبر آینه ، حیران شده است
روضه خوان مانده که با معجر زینب چه کند
گویی از آخر این روضه پشیمان شده است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقتی به روی نیزه سرت می شود بلند
آه از نهاد دور و برت می شود بلند
زینب مقابل سر تو می خورد زمین
گرچه دوباره پشت سرت می شود بلند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
همین که داغ رسید عمه را صدا کردی
نشستی و وسط خیمه ها دعا کردی
چقدر داغ که در نیم روز دیدی تو
چقدر عمر که دائم خدا خدا کردی
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مُهر فراق بر جگرم خورد بی حسین
زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین
می خواستم نسوزم از این شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ردیف شعرهایم بعد از این لبیک یا زینب
که از اول همین آخر همین لبیک یا زینب
همیشه " کُلُّنا عباسُکِ " تا جان به تن دارم
که می گوید یل ام البنین لبیک یا زینب
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت
فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
هر کس دچارت گشت پس زد چاره ها را
بیچاره ی خود کرده ای بیچاره ها را
خورشید را هم مشتری خویش کردی
مجذوب نورت کرده ای سیاره ها را
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح
شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بیا ای دلیل دعای همه
و مقصود آقا بیای همه
جدا هستی از ما و همراه ما
غریب همه آشنای همه
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
کسی که از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد
دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
خدا به سوختگان غمت نظر دارد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وای بر آن کس که در این چند روز
بی خبر از قدرت چشم تر است
چشم تر گریه کنان حسین
دادرس ما همه در محشر است
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
کنار کوه صفا هم دلش صفا نگرفت
کسی که زیر لوای حسین جا نگرفت
اگر چه سنگدلی خوب نیست بد هم نیست
که خاک با همه ی نرمی اش جلا نگرفت
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ملائکه برات گریه ی مدام می کنند
برای روضه خوانی تو اهتمام می کنند
چقدر لقمه ی حلال وقف روضه می شود
چقدر خرج این محرم الحرام می کنند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
خون چرا از دوری خاکت نبارم ؟ کربلا
مانده ام من بی تو از دنیا چه دارم کربلا
گفته اند از آسمان ها ، من ولی از کودکی
در هوای بوی خاکت بی قرارم کربلا
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
می شود سوخت و خاکستری آورد به دست
باید اینگونه شد و دلبری آورد به دست
یک شبی مرحمت گوشه ی چشمی باید
تا که بتوان سحر بهتری آورد به دست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بنویس روی صفحه قلم ... آه کربلا
آتش گرفت باز دلم ... آه کربلا
دوری ، شکستگی ، دل پر خسته از همه
خیره به قاب عکس حرم ... آه کربلا
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
روضه خوان ها غالبا وقتی به منبر می رسند
با همان یک یا حسین از سر به آخر می رسند
روضه ها را از پسر تحویل بابا داده و
از سر بر نیزه ی بابا به دختر می رسند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
حرکت از منا شروع شد و در تب کربلا به اوج رسید
روی لب های تشنه گل کرد و بر روی نیزه ها به اوج رسید
چارده قرن روضه شد حرکت ، چارده قرن از گلو رویید
باز لبیک گفت و مُحرم شد باز هم در منا به اوج رسید
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بهار تب زده قربانی خزان شده است
زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است
سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست
چه خاک ها به سر خیل قاریان شده است
