ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مِهر کسی شبیه تو بر ما شدید نیست
بُرده ست نوکری که ز تو ناامید نیست
در فتح باب رحمت حق دست سائلان
غیر از محبت به کریمان کلید نیست

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مِهر کسی شبیه تو بر ما شدید نیست
بُرده ست نوکری که ز تو ناامید نیست
در فتح باب رحمت حق دست سائلان
غیر از محبت به کریمان کلید نیست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران تر
پریشان است احوال من از حالی پریشان تر
مزار جانشینان نبی را بی نشان کردند
و می دانند خود را از مسلمانان مسلمان تر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دلم می شود مبتلایِ بقیع
هواییِّ حال و هوای بقیع
فقیرم فقیرم ، فقیرِ حسن
گدایم گدایم ، گدایِ بقیع
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
خوش آن نسیم که مى آید از کنار بقیع
خوشا هواى روان بخش و مُشک بار بقیع
فرشتگان ز زمین مى برند سوى بهشت
براى غالیه ی حوریان غبار بقیع
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
بال هایم هوس با تو پریدن دارد
بوسه از خاکِ قدم های تو چیدن دارد
دلربای دل عشاقی و تا روز جزا
ناز چشمان سیاه تو خریدن دارد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دوش دیدم از لبت پیمانه حاجت می گرفت
از شراب کهنه ات میخانه حاجت می گرفت
عاشقی در گریه می زد حرف هایش را به تو
سرخوشی با نعره ی مستانه حاجت می گرفت
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سائل خانه ی تو گر چه زیاد است زیاد
کرمت چند برابر چه زیاد است زیاد
این طرف ها گذری کن که ببینی اینجا
در مسیر قدمت سر چه زیاد است زیاد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
آتش عشق تو گر نیست کسی ایمن نیست
بی عنایات شما خضر شدن ممکن نیست
مومن آن است که از عشق تو دیوانه شود
هرکسی نیست گدای در تو مومن نیست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
همه ی حیثیت عالم و آدم با توست
در فرات نفسم گام بزن ، دم با توست
من از این جزر و مد سینه زنانت خواندم
ماه من ! شورش شب های محرّم با توست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
ای پیشـوای اهل کرم یا علی مدد
ای ناخدای کشتی غم یا علی مدد
با خط ثلث و آب طلا نقش کرده اند
بر طاق عرش ، قبلِ عدم ، یا علی مدد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مست خاطرخواهم و دلداده ای وابسته ام
عهد، تنها با امیر مُلکِ دل ها بسته ام
ذرّه ای خاکم که دارد وسعتی در حدّ دشت
قطره ای ناچیزم و خود را به دریا بسته ام
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
به کجا برم سر خام خود که به شعله ای بخرد مرا
به کجا کشم لب خام خود که به عالمی ببرد مرا
به خدا که او نرود ز دل به فسون مردم منفعل
نرود برون همه ز آب و گل ، چه کُشد مرا چه کِشد مرا
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
زیاد خون به دلت کرده ام حلالم کن
تو خوب بوده ای و من بدم حلالم کن
چقدر قدر تو مخفی است بین ما مردم
در آسمان و زمین محترم ، حلالم کن
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقت خوش دعا شده ، دست مرا بگیر
درهای خیر وا شده دست مرا بگیر
کرده جواب هر کس و ناکس مرا خدا
این درد بی دوا شده ، دست مرا بگیر
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
با نگاهی هر که را خواهی تو آقا می کنی
کافری لاقید را الگوی تقوا می کنی
یک شبه مست محل را می کشانی سوی خود
در بساط روضه او را پیر دانا می کنی
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سال ها فکر من این است که تو الزاماً
از دعای چه کسی این همه خوبی با من
لحظه به لحظه ، دقیقه به دقیقه ، هر آن
لطف بی حد تو شد شامل من ، اما من
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
لطف بى حدّ کریمان قابل توضیح نیست
رغبتِ آنان به مهمان قابل توضیح نیست
با لباسى مندرس در میهمانىِ خدا
همنشینى پیش سلطان قابل توضیح نیست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
مثل طفلی می نشینم گریه زاری می کنم
تا در آغوشم نگیری بی قراری می کنم
با تو بعضی وقت ها ساز مخالف می زنم
با تو بعضی وقت ها ناسازگاری می کنم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
یک قطره اشک شرم مرا " یم " حساب کرد
کوثر حساب کرد ، و زمزم حساب کرد
آه یکى گرفت ، به پاى همه نوشت
ما با هم آمدیم که با هم حساب کرد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
روزگارم با غلامى على سر می شود
هر که را دیدم على را دیده نوکر می شود
بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر می شود
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
عاشق اگر چه شانه به گیسو نمی زند
بهر نیاز پَرسه به هر سو نمی زند
عمری است در خیال قدم رنجه ی علی
با اشکِ چشم ، آب به هر گونه می زند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
من که صبح و شب فقط مستی تقاضا می کنم
آخرش خود را در این میخانه رسوا می کنم
یاد من دادند از اوّل که در وقت نیاز
هر چه را می خواهم از ساقی تمنّا می کنم
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دستی رسید و باغ گلت را خراب کرد
گلبرگ را به خون شقایق خضاب کرد
بد مستی زمانه ی ما را ببین که دهر
در شیشه کرد خون تو را و شراب کرد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
سر به زیر آمدم ای یار ، الهی العفو
آمدم حضرت غفّار ، الهی العفو
آمدم مجلس اَحیا مگر اِحیا بشوم
مددی یار مددکار ، الهی العفو
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
آتش نمرود را در دَم گلستان می کند
حلقه ی انگشترش کار سلیمان می کند
میثم تمّار را با دار اُنسش می دهد
آن امامی کز نگاهی خَلقِ سلمان می کند
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
هر بار ، حرفِ من ، سر منبر به او رسید
الفاظ مستی آور نوکر به او رسید
دیوانه تا سحر دم میخانه پرسه زد
تا جام های باده ی کوثر به او رسید
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
در گدایی خودت نام مرا مشهور کن
دست هایم را ز دامان بقیه دور کن
چند وقتی می شود که چاه تاریکی شدم
قلب تاریک مرا ای ماه غرق نور کن
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
دست دلم باز به دامان توست
منتظر جوشش احسان توست
گفت پیمبر به تو ای نور عین
جنت حق وقف محبان توست
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
وقت آن است به ما باده ی نابی برسد
جام در دست گرفتیم ، شرابی برسد
لن ترانی و ترانی چه تفاوت دارد
هدف آن است فقط از تو جوابی برسد
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب
افلاکیان برای علی نوحه می کنند
در مجلس عزای علی نوحه می کنند
بر رنگ زرد صورت او ضجّه می زنند
بر سُرخیِ حنای علی نوحه می کنند
