خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۸۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل» ثبت شده است

013

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


پروانه ام دوباره مرا آتشم زنید

هر لحظه هر نفس همه جا آتشم زنید

پای فرات ، علقمه فرقی نمی کند

دست شماست تا که کجا آتشم زنید

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گاهی که غافلی ز خودت می روی ز یاد 

گاهی نسیم می کشدت سمت گردباد

گاهی خودت به حال خودت چشم می زنی

باید از این به بعد بخوانی " و ان یکاد " 

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ما داغ زخم بر دل مرهم گذاشتیم

یعنی محل به مرهم خود کم گذاشتیم

آن را که راه جنت روی تو را گرفت

نام شریف حضرت آدم گذاشتیم 

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به عشق روی تو این روزها جوان شده ام

همان که خواست دل خوب تو همان شده ام

از این به بعد خودم اشک روضه ات هستم

ز بس که نام تو را از برم ، روان شده ام

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دوباره چشم کبودم اسیر شبنم شد

صدای هق هق و اشکم دوباره توأم شد

بهشت روی زمینم تو بودی و رفتی

از آن به بعد دگر زندگی جهنم شد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای غم قشنگ تو آبروی جمعه ها

یک قدم نیامدی باز سوی جمعه ها

جمعه که نیامدی مستی از سرم پرید

ای شراب کهنه ات در سبوی جمعه ها

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اهل همین حوالی ام ، از شهر سیب ها

چشم انتظار،  مثل تمام غریب ها

این سال ها بدون تو از دست رفته ام

از دست روزگار فراز و نشیب ها

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با این که روضه خوانم و می خوانم از شما

فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما

یا ایها العزیز ! ذلیل معاصی ام

باید ز شرم چهره بپوشانم از شما

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کشته ی اشک است و در چشم ترش خونریزی است

دشمنی دارد که کار خنجرش خونریزی است

" کربلا شش دانگ ملک شخصی او بود و هست " 

ملک شاهی که درون کشورش خونریزی است

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر چند که عاصی شدم  و دورم از این در

باز آمدم و در پی یک فرصت دیگر

دلتنگ توام آمده ام تا که بگویم :

بیرون شدنی نیست غم عشق تو از سر

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما

پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در ره وصلت به پای صد نفر پیچیده ام

عاشقم ، تا آسمان بر هر شجر پیچیده ام

بر سرم عشق آمد و آشفته شد دستار من 

عاقلی بنگر که بر سر دردسر پیچیده ام

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عشاق اگر مکاشفه ی مو به مو کنند

اول قدم ز آینه باید وضو کنند

در شوره زار نیز گهی می دمد گُلی

شاید تورا به دیده ی من جستجو کنند

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از بس که مد رنگ در آهم کشیده است

از دوده ام به خلق شکایت دویده است 

خون موج می زند به دل داغ دیده ام

اشکم به آفتاب قیامت چکیده است

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شده وقت علی گفتن ، سرِ دیوانه آوردم

لبم را سوی این باده چه بی صبرانه آوردم

اگر میزان علی باشد ، عمل هرگز ندارم من

فقط بارِ محبت را به روی شانه آوردم

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


باید از جهلِ عدو تدبیر را بیرون کشید

از نماز و حجّشان تکفیر را بیرون کشید

یک نگاهی هم به بطن بای بسم الله کرد

از دلِ آیات حق تفسیر را بیرون کشید 

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


سخت محتاجم به خلوتگاهِ طور سامرا

قلب تاریکم شده محتاج نور سامرا

می شود دل ، گیرِ این منزل اگر عاشق شود

با دو لقمه نانِ حضرت ، از تنور سامرا

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با چه توجیهی مداد از هم نریخت ؟

هر قَدَر توضیح داد از هم نریخت

با وجودی که گذشت از جسم تو

از چه خاک و ابر و باد از هم نریخت ؟

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در این آشفته حالی در دل حجره قدم می زد

و تاریخ این سِری داغ عظیمی را رقم می زد

خدا باید تو را مدحت کند ، این کار شاعر نیست

چرا که دست و پا بسته ز تو شاعر قلم می زد

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


میان هلهله سینه مجال آه نداشت

برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت

درست مثل فدک پاره پاره شد جگرش

شبیه مادر خود حال رو به راه نداشت

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بی مهری اش کاشانه را دلگیر کرده

غم را میان سینه ام تکثیر کرده

غربت میان شهر ، جای خود بماند

غربت در این خانه دلم را پیر کرده

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ماه باشی ، روز و شب در آسمان باشی اگر

لحظه لحظه ، روشنی بخش جهان باشی اگر

روضه ات یکجور دیگر می شود ، در حجره ات

خود ولیِّ عهد سلطان زمان باشی اگر

مسافر کربلا

005 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود

اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود

گریه مکن بهانه به دست کسی مده

با گریه هات هیچ مدارا نمی شود

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای حجره ات غریب ترین جای این جهان

در قتلگاهت .... آه ... کسی نیست روضه خوان

جز مادری جوان که ز جان آه می کشد

هنگام دست و پا زدنت با قدی کمان

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از من گرفته همسر من خورد و خواب را

زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را

وای از عِناد دختر مأمون که از جفا

مسموم کرده زاده ی خیرالمآب را

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از دل حجره ی تاریک که بسته است درش

می رسد ناله ای و دل شده خون از اثرش

چیست ؟ این ناله ی سوزنده و از سینه ی کیست ؟

صاحب ناله مگر سوخته پا تا به سرش

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


میان حجره چنان ناله از جفا می زد

که سوز ناله اش ، آتش به ما سوا می زد

به لب ز کینه ی بیگانه هیچ شِکوه نداشت

و لیک داد ، ز بیداد آشنا می زد

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از بس که پای تا سرم آتش گرفت و سوخت

شیرازه های پیکرم آتش گرفت و سوخت

آتش ز جان سوخته ام شعله می کشد

از آن زمان که مادرم آتش گرفت و سوخت

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تکان گریه ی سختی به شانه ها دادی

بهانه دست جگرهای چشم ما دادی

اجازه داد نگاهت که عاشقت باشم

جواز نوکری امشب مرا دادی 

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما