خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۵ مطلب با موضوع «شاعران :: رحمان نوازنی» ثبت شده است

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شک و تردیدشان یقینی بود

آسمان هایشان زمینی بود

همه دنبال وعده ی گندم

شهر مشغول خوشه چینی بود

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


برگ سبز درخت یاسینیم

دست پرورده های آمینیم

وقف این آسمان شش گوشه

وقف این بارگاه دیرینیم

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خودم را از اول ، دوباره کشیدم

نشستم برایت ستاره کشیدم

کمی گریه کردم و پایین چشمم

نشستم دو تا راه چاره کشیدم

مسافر کربلا

013

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از محرّم ، حرمی دور و برِ ماه کشید

از دو چشم من و تو تا حرمش راه کشید

در کویر من و تو روضه گرفت و آنگاه

آب شیرین حیات از دل این چاه کشید

مسافر کربلا

011

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هیئت " بهشت خانه " ی سر سبز ایل ماست

که در کنار زمزمه ی رود نیل ماست

اینجا دل شکسته حرم دارد و حسین

اینجا کبوترِ دل ما جبرییل ماست

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر کس که در این روزها باران ندارد

روز قیامت چهره ای خندان ندارد

هر کس به خاک کربلا سجده نکرده

گل هم که باشد ریشه در گلدان ندارد

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گاهی که غافلی ز خودت می روی ز یاد 

گاهی نسیم می کشدت سمت گردباد

گاهی خودت به حال خودت چشم می زنی

باید از این به بعد بخوانی " و ان یکاد " 

مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با سنگ هر گناه پرم را شکسته ام

آه ای خدا ، خودم کمرم را شکسته ام

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن پشت سرم را شکسته ام

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


زندان صبر بود و هوای رضای او

شوقش کشیده بود به خلوت سرای او

زندان نبود ، چاه پر ازکینه بود و بس

زنده به گور کردن آیینه بود و بس

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بر لب ساحلی که جا ماندم

شادم از این که که کشتی ام آمد

باید امشب به آسمان بروم

چون که ماه بهشتی ام آمد

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


وقتی که تو را عرش معظم آورد

یک فاطمه زهرای مجسم آورد

قنداق تو را که آسمان می بوسید

جبریل به گریه های نم نم آورد

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


وقتی که روی نیزه کمی سر گذاشتی

در چشم ما دو بغض شناور گذاشتی

آن قدر روی نیزه به معراج رفته ای

پا از حریم عرش فراتر گذاشتی

مسافر کربلا

08

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چقدر پرچــم سـبز چقــدر زیبـایی

چه احتزاز قشنگ پر از شکوفایی 

چه اسم های لطیفی به رقص آمده اند

چه دلنشـین و صمیمی ؛ چقدر رویایــی 

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


امشب ز خواب های پریشان که بگذریم

این نیمه را به نیمه ی شعبان که بگذریم

بُن بست شهر را بپریم و سپس کمی

این کوچه را به سمت خیابان که بگذریم

مسافر کربلا

04

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


باز از عرش غزل های مرا آوردند

شیشه ناب عسل های مرا آوردند

 باز آغوش در آغوش دلم را بردند

طعم شیرین بغل های مرا آوردند

مسافر کربلا

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می رسید از قله های کوه نور

از بلندای تشرف در حضور

فرش استقبال راهش می شدند

هر چه جن و هر چه انس و هر چه حور

مسافر کربلا

05

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می خواستند داغ تو را شعله ور کنند

وقتی که سوختی همه را با خبر کنند

می خواستند دفن شوی زیر خاک ها

تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند

مسافر کربلا

حضرت زینب3

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید

کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید

تمام قامت من را شکسته داغ حسین

کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید

مسافر کربلا

صاحب

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از خود فرار کردم و لا یُمکن‌الفِرار

امشب دوباره آمده‌ام بر سر قرار

رسوای خویش گشتم و غرق خجالتم

من آمدم - ولی تو به روی خودت نیار

مسافر کربلا

01 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای روح آفتاب چرا پا نمی شوی

 بانوی بوتراب چرا پا نمی شوی

 پهلوی من هم از خبر رفتنت شکست

 رکنم شده خراب چرا پا نمی شوی

مسافر کربلا

2

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از پنجشنبه های دل من عبور کن

یک روز جمعه چشم مرا غرق نور کن

آقای پنجشنبه؛ مرا هم نگاه کن

چشمان خیس و غم زده ام را مرور کن

مسافر کربلا

3

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


وقتی کنار اسم خودت "لا" گذاشتی

قبلش هزار مرتبه "الّا" گذاشتی

هر چیز را به غیر خودت نفی کرده ای

خود را یکی نمودی و تنها گذاشتی

مسافر کربلا

1

آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد

در زیر پای مرد خدا جانماز شد

کعبه خودش میان جماعت به صف نشست

آمد امام قبله و وقت نماز شد

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های در به در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد ؟

مسافر کربلا
001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب 


نیزه ای از گلوی یک غنچه

از سه جا انشعاب می گیرد

از یکی خون و از یکی شیر و

از یکی سهم آب می گیرد

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما