خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۱۸ مطلب با موضوع «اهل بیت علیهم السلام :: حضرت علی اکبر علیه السلام :: شهادت» ثبت شده است

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است

دیدنت این‌ بار دل را خانه‌ ی غم کرده است

ای جوان ! گفتم عصای دست پیری ‌ام شوی

داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شراره می‌ کشدم آتش از قلم در دست

بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست ؟

قلم که عود نبود ، آخر این چه خاصیتی است

که با نوشتن نامت شود معطر دست ؟

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بی عصا آمد عصایش را زمین انداختند

‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ پیش چشمش مصطفایش را زمین انداختند

حل مشکل های هر پ‍یری جوانش می شود

آه این مشکل گشایش را زمین انداختند

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گریه آیین ربنایی‌ هاست

شرح منظوم نینوایی‌ هاست

همه حرفش غم جدایی‌ هاست

چاره ی درد بی‌ دوایی‌ هاست

گریه روزی ماورایی‌ هاست

 

همه‌ ی سرپناهمان اشک است

تا ابد تکیه‌گاهمان اشک است

در مسیریم و راهمان اشک است

شیعه‌ ایم و سلاحمان اشک است

اشک ، سجاده ی خدایی‌ هاست

 

در اِزای دعا دوا کردند

گره‌ ها کور بود ، وا کردند

چقدر لطف‌ ها به ما کردند

شهر را صحن کربلا کردند

عشق ما هم به این گدایی‌ هاست

 

چه کسی گفته بی‌کس‌ و کاریم ؟

ما گداها حسین را داریم

به نگاهش همه گرفتاریم

این که غم را فقط خریداریم

حُسن این طور آشنایی‌ هاست

 

آیه ی بی غلط حسین حسین

سند خط به خط حسین حسین

اسم اعظم فقط حسین حسین

عشق ما این وسط حسین حسین

دل به او بستن از رهایی‌ هاست


تیر و ترکش ؛ مرام داعش نه

اهل حقیم ، اهل خواهش نه

حرف داریم ، با نوازش نه

مرد جنگیم ، میز سازش نه

کار در دست کربلایی‌ هاست

 

همگی عشق پنج‌ تن داریم

از لباس عزا کفن داریم

پرچم سبز یا حسن داریم

در یمن نیز هم وطن داریم

عشق بالاتر از کجایی‌ هاست

 

آسمان رد پای ما را دید

سند روضه‌ های ما را دید

مقتل کربلای ما را دید

چشم دنیا ، مِنای ما را دید

فاطمه مادر مِنایی‌ هاست

 

گریه کردیم بی‌ صدا امروز

مثل جانباز کربلا امروز

سوختیم از دم هوا امروز

گفت آقا : غم مِنا امروز

قصه ی تلخ شیمیایی‌ هاست

 

بار دادند ، بار عام حسین

نقش سربند ماست نام حسین

منطق ما شده کلام حسین

شرط برجام ماست جام حسین

فتح ما پشت سر جدایی‌ هاست

 

حرف تحریم درخور ما نیست

چقدر حرفِ این که فردا نیست

گوش ما بر کلام دنیا نیست 

به لب سید خراسانی‌ ست

گرچه دوران بی‌ وفایی‌ هاست

 

در طریقت ادا نباید داشت

سنگری از ریا نباید داشت

وحدتی غیر ما نباید داشت

چشم بر کدخدا نباید داشت

دوره ی ختم کدخدایی‌ هاست

 

نور داریم و منجلی هستیم

گرچه بی سرصدا ، ولی هستیم

پای دین بی‌ معطلی هستیم

" همدانی " این علی هستیم

شب هشتم شب فدایی‌ هاست


قدمی زد ، قد حرم خم شد

احمد کربلا معمم شد

خیمه‌ها بی رسول اعظم شد

روزگار حسین در هم شد

وقت معراج مصطفایی‌ هاست

 

در گلو لشکری صدا انداخت

تن او را جدا جدا انداخت

شاه را داغ او ز پا انداخت

آمد و بر زمین عبا انداخت

این عبا ارث مرتضایی‌ هاست


خم شده قدم اکبرم برگرد

خیز از جا سنوبرم برگرد

خبرت رفته تا حرم برگرد

دست در دست خواهرم برگرد

حرفم آغاز بى حیایى هاست




مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حتماً ز سینه قلب پدر کنده می شود

وقتی که بر زمین پسر افکنده می شود

افتد اگر خراش به یک ناخن پسر

پا تا سر پدر ز غم آکنده می شود

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


برسان زود جوانان حرم را عباس

که بیارند به خیمه پسرم را عباس

دسترنجِ همه ی عمر مرا باد تکاند

جمع کن روی عبایم ثمرم را عباس

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به حرم تا که تو را از سفرت آورند

پدر پیر تو را پشت سرت آوردند

چقدر در سر راهم پر خونین دیدم

چه بلایی به سر بال و پرت آوردند

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بگو هنوز برایت کمی توان مانده

بگو هنوز برای حسین جان مانده ؟

فقط برای نمازی کنار بابا باش

هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


همین که در وسط معرکه پسر افتاد

هزار مرتبه تا پیش او پدر افتاد

بلند می شد و باز هم زمین می خورد

همین که دید علی را چو محتضر ، افتاد

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آفتاب غرور ایلت را

با نگاهت به جنگ شب بردی

زخم های جمل دهان وا کرد

تا که نام " علی " به لب بردی

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گاهی همه به دور پسر جمع می شوند

گاهی همه به دور پدر جمع می شوند

این ها که دست و پای علی را گرفته اند

هشتاد و چهار فاطمه سرجمع می شوند

مسافر کربلا
001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


قصد کرده است تمام جگرم را ببرد

با خودش دل خوشی دور و برم را ببرد

من همین خوش قد و بالای حرم را دارم

یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد ؟

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خواستی پر بکشی تا که کبوتر بشوی

از پدر دور شوی عرصه ی محشر بشوی

خواستی که نفر اول میدان باشی

زودتر سر بدهی تا که کمی سر بشوی

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

مسافر کربلا
002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


قدم می زد تو میدون ، مثلِ یه شیر بیشه

واسه علی اکبر ، حریف پیدا نمی شه

سپاه شام و کوفه ، نقشه هاشون بر آبه

آخه علی اکبر ، نوه ی بوترابه

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم

خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم

تا صدای تو شنیدم ز رخم رنگ پرید

خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


سیاه گشته جهان پیش دیده ی تر من 

کجایی ای مه در بحر خون شناور من

ستاره ی سحرم آفتاب صبحدمم

غروب کرده به هنگام ظهر در بر من

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نازنین حالا که دیدی حرف ؛ حرف ناز شد

جان به لب کردی مرا تا که لبانت باز شد

دست بردم زیر جسمت تا در آغوشت کشم

ناگهان دادم در آمد برملا این راز شد

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما