خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۳۶ مطلب با موضوع «شاعران :: محمد سهرابی» ثبت شده است

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تکامل دلِ زار من از کمال گذشت

سه سال طفل تو بودن هزار سال گذشت

محال بود که آن خارها مرا نکشند

ولی به شوق تو جان من از محال گذشت

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


فارغ از خود کی کند ساز پریشانی مرا

بس بود جمعیتم کز خویش می دانی مرا

شبنم صبحم ، خیالم ، خاطرم ، شوقم ، دلم

ارتباطی نیست هرگز با گران جانی مرا

مسافر کربلا
004
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

داغی که ز عشق تو مقدّر شده باشد

تأثیر کند گرچه که محشر شده باشد

در خون ضعیفان مدوان تیغ که دارند

آهی که به شمشیر برابر شده باشد

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ما داغ زخم بر دل مرهم گذاشتیم

یعنی محل به مرهم خود کم گذاشتیم

آن را که راه جنت روی تو را گرفت

نام شریف حضرت آدم گذاشتیم 

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به عشق روی تو این روزها جوان شده ام

همان که خواست دل خوب تو همان شده ام

از این به بعد خودم اشک روضه ات هستم

ز بس که نام تو را از برم ، روان شده ام

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در ره وصلت به پای صد نفر پیچیده ام

عاشقم ، تا آسمان بر هر شجر پیچیده ام

بر سرم عشق آمد و آشفته شد دستار من 

عاقلی بنگر که بر سر دردسر پیچیده ام

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عشاق اگر مکاشفه ی مو به مو کنند

اول قدم ز آینه باید وضو کنند

در شوره زار نیز گهی می دمد گُلی

شاید تورا به دیده ی من جستجو کنند

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از بس که مد رنگ در آهم کشیده است

از دوده ام به خلق شکایت دویده است 

خون موج می زند به دل داغ دیده ام

اشکم به آفتاب قیامت چکیده است

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مردی غروب کرد وقتی افق شکست

خورشید دیگری جای پدر نشست

او یک امام بود هر چند بی قیام

او یک رسول بود جبریل شاهد است

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به کجا برم سر خام خود که به شعله‌ ای بخرد مرا

به کجا کشم لب خام خود که به عالمی ببرد مرا

به خدا که او نرود ز دل به فسون مردم منفعل 

نرود برون همه ز آب و گل ، چه کُشد مرا چه کِشد مرا

مسافر کربلا

04

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بیمار می شوم که پرستاری ام کنی

خود را زمین زدم که هواداری ام کنی

گوشم پر از نصیحت و حرف است ای رفیق

من آمدم که رفع گرفتاری ام کنی

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


یا دم هوی کسی یا دم تیغ دو سری

بر دل خسته دلان می کند آخر اثری

سال ها حلقه زدم بر در میخانه ی تو

که مگر بوسه زنم دست تو را پشت دری

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بازآ که مرا بی تو نه روز است و نه سال است

ای ماه ، مرا هفته ی بی دوست وبال است

یک مرحله از سیر جنون نیز خموشی است

بگذار بگویند که مجنون تو لال است

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در دل خاکم و امّید نجاتی دارم

در دل امّید و به لب ها صلواتی دارم

مرگ ، همسایه ی دیوار به دیوار من است

منم آن زنده که هر شب سکراتی دارم

مسافر کربلا

011

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شد ز نام دگران گرچه مُکَدَر گوشم

خورد از نام علی قند مُکَرر گوشم

هر کسی نام تو را بُرد شنیدم به دو گوش

می برد فیض زبان را دو برابر گوشم

مسافر کربلا

013

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ناله ها پرده ی راز جگرش را بردند

گریه ها باز وقار بصرش را بردند

مرد تبعید نباید که بلرزد بدنش

به گمانم که ستون سفرش را بردند

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته

صد نیستان ناله از آه نَزارش ریخته

فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی

این همه یاس پریشان در کنارش ریخته ؟

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دلبر آن است که خون ریزد و تاوان ندهد

یا اگر هم بدهد خون عزیزان ندهد

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

بکش امروز که جز تیغ تو فرمان ندهد

مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خواهان تو هر قدر هنر داشته باشد

اول قدم آن است جگر داشته باشد

جز گریه ی طفلانه ز من هیچ نیاید

دیوانه محال است خطر داشته باشد

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عاشق شدم دوباره سرم را بیاورید

بار گران در به درم را بیاورید

اصلاً سیاه شد که ز داغش شود سفید

ای قوم روضه خوان ، جگرم را بیاورید

مسافر کربلا

010

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای تشنه که افتاده ای از مرکب عالی 

افتادی و شد خاک ز شانت متعالی 

ای کوه، عقیق است روان از جلواتت

یا خون شریفت زده بیرون ز زلالی 

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دل این شهر برای نفسم تنگ شده

جان من کوفه میا کوفه دلش سنگ شده

خوب گشتم همه جا را خبری نیست میا

همه شادند دوباره خبر جنگ شده

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


سبزه شد روی تو تا لاله ی بُستان نرود

چشم من خون شد و از روی تو آسان نرود

زعفران پس ز کجا جانب بغداد آید

شکوه ی سرخَت اگر سوی خراسان نرود

مسافر کربلا

...
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

یا دم هوی کسی یا دم تیغ دو سری
بر دل خسته دلان میکند آخر اثری
سال ها حلقه زدم بر در میخانه ی تو
که مگر بوسه زنم دست تو را پشت دری
مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟

یا لا اقل حکایت ما را بیان کند

من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام

دستی کجاست تا مدد ناتوان کند
مسافر کربلا

04

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عید است و من شراب زاده

عازم به خُمم به عزم باده

می زاده اگر شراب نوشد

در دیدن خویشِ خویش کوشد

مسافر کربلا

03

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


السلام ای فکر فرداهای من

پیشواز روز عاشورای من

السلام ای غمزه ی کاری شده

عشوه ی از قبل معماری شده

مسافر کربلا

حسین36

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دوش قرص مه روی تو به یادم آمد

طلعت روی نکوی تو به یادم آمد

می گذشت از در مسجد نفس آلوده سگی

گذر خویش به کوی تو به یادم آمد

مسافر کربلا

06

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


السلام ای  خزینة الاسرار 

السلام ای مدینة الابرار

 السلام ای عوالمُ الآیات

السلام ای جوامع الاخیار

مسافر کربلا

13

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شدم به صحبت شب های ارغوانی خوش

چنان که چای شد از رنگ زعفرانی خوش

بلای جان منی و خریدمت یک جا

رقیب تا شود از این بلای جانی خوش

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما