خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۱۸ مطلب با موضوع «شاعران :: سید حمیدرضا برقعی» ثبت شده است

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


جهان برای شکوفا شدن مهیا بود

و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود

که دست فاطمه در درست های مولا بود

به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می ایستم امروز خدا را به تماشا

ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نیز جوانم ، ولی افتاده ام از پا

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بسته ست همه ی پنجره ها رو به نگاهم

چندی ست که گم گشته ی در نیمه ی راهم

حس می کنم آیینه ی من تیره و تار است

بر روی مفاتیح دلم گرد و غبار است

مسافر کربلا

017

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با حضورت ستاره ها گفتند

نور در خانه ی امام رضاست

کهکشان ها شبیه تسبیحی

دستِ دُردانه ی امام رضاست 

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد

از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست

رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند

همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند


گرد و خاکی شد و از خیمه دو تا آینه رفت

ماه از میسره ، خورشید هم از میمنه رفت

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را ، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات ، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

مسافر کربلا

010

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تیره ای از تبار تاریکی

 آبروی مدینه را بردند

پا برهنه بدون عمامه

دست بسته...تو را کجا بردند!؟

مسافر کربلا
04
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزل‌های فراوان باشد
نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد
مسافر کربلا

08

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ذره بودم که آفتابم کرد

خاک پای ابوترابم کرد

از ازل تا همیشه آینه ها

محو رخسار آن جنابم کرد

مسافر کربلا

حسین75

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

 نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد

 و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد

مسافر کربلا

116

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

مسافر کربلا

111
ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!

معراج چشم های شما آتشم زدند

مسافر کربلا

107

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز

جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز

مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم

که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به نام نامی سر ، بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر ، بلندبالا سر 

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده ی تو نخواهد گذاشت هر جا سر

 

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟ چرا آب به گلدان نرسیده است ؟ چرا لحظه ی باران 

نرسیده است ؟ به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است 

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما