خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۴۲ مطلب با موضوع «اهل بیت علیهم السلام :: امام حسین علیه السلام :: عاشورا» ثبت شده است

019

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مسیح می دمد از بوی عطر پیرهنش

کلیم ریخته در کوه طور ، از دهنش

دلم شده پروانه به دور آن شمعی

که گشته وسعت ملک وجود انجمنش

مسافر کربلا

022

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در هر مصیبت و محنی فَابکِ لِلحُسَین

در هر عزای دل‌ شکنی فَابکِ لِلحُسَین 

در خیمه‌ ی مراثی و اندوه اهل‌ بیت

قبل از شروع هر سخنی فَابکِ لِلحُسَین

مسافر کربلا

022

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


میان روضه ی دلبر بلند گریه کنید

همیشه تا دم آخر بلند گریه کنید

شبیه یک زن محزون که کودکش مرده

شبانه روز و مکرّر بلند گریه کنید

مسافر کربلا

027

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کنار کوه صفا هم دلش صفا نگرفت

کسی که زیر لوای حسین جا نگرفت

اگر چه سنگدلی خوب نیست بد هم نیست 

که خاک با همه ی نرمی اش جلا نگرفت

مسافر کربلا

018

ادامه ی شع در ادامه ی مطلب


جنجال بود و ...

لب تشنه ای در گوشه ی گودال بود و ...

گودال بود و ...

از نیزه و شمشیر مالامال بود و ...

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 یاور نداشتی 

عباس و قاسم و علی اکبر نداشتی 

دور خودت به جز 

انبوه غم ، سیاهی لشکر نداشتی 

هل من معین تو 

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می کشد به قتلگاه این همه شتاب هات

کاروان رفته را حجم پیچ و تاب هات

کاروان رفته را فرصت حجاز نیست

کربلا خزیده در شور انقلاب هات

مسافر کربلا

018

ادامه ی شعردر ادامه ی مطلب


در نمازم مستم امشب در سرم هوهوی کیست ؟

قامتم راکی ببندم ؟ قبله اصلا سوی کیست ؟

گیرم آنچه در مقاتل آمده افسانه است

بوی خون می آید از مهر نمازم بوی کیست ؟

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


قوام مکتب عشق است از قیام حسین

صفای خاطر اهل ولاست نام حسین

قیام کرببلا داده درس آزادی

به هر که پیشه ی خود می کند مرام حسین

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کشته ی اشک است و در چشم ترش خونریزی است

دشمنی دارد که کار خنجرش خونریزی است

" کربلا شش دانگ ملک شخصی او بود و هست " 

ملک شاهی که درون کشورش خونریزی است

مسافر کربلا

019

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نیزه را سرور من بستر راهت کردى

شام را غلغله ی صبح قیامت کردى

بر لب تشنه ات آن روز اشارت مى کرد

خاتمى را که در انگشت شهادت کردى

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دنیا شنید آه نیستانی تو را

بر نیزه دید آینه گردانی تو را

موج نسیم غمزده حس کرد - مو به مو -

بر اوج نیزه عمق پریشانی تو را

مسافر کربلا

018

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بگو که جان بدهم بی‌ امان برای سرت

کم است جانم اگر ، کودکم فدای سرت

گرفته داغ غمت را به سینه مرغ دلم

و بی‌ قرارترین است در هوای سرت

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تا ابد کوثر توحید ز پیمانه ی اوست

سینه ی سوختگان شمع عزاخانه ی اوست

شعله های عطشش در نفس خسته ی ما

کوه سنگین غم ما به روی شانه ی اوست

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه ی فریاد کردن

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می ‏آیم از رهى که خطرها در او گم است‏

از هفت منزلى که سفرها در او گم است‏

از لابه ‏لاى آتش و خون جمع کرده ‏ام‏

اوراق مقتلى که خبرها در او گم است‏

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بعد از تو آفتاب به دردی نمی‌ خورد

شب های ماهتاب به دردی نمی‌ خورد

وقتی تو تشنه ماندی ، از آن روز تا ابد

دجله ، فرات ، آب به دردی نمی‌ خورد

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به نام نامی سر ، بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر ، بلندبالا سر 

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده ی تو نخواهد گذاشت هر جا سر

 

مسافر کربلا

011

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به این دلیل که می زد پیامبر بوسه

گرفت تیغ از این جا شدیدتر بوسه

برای این که نبرّند ظهر روز دهم

گرفته است از این حنجر این قدر بوسه

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


باز این چه شورش است مگر محشر آمده

خورشید سر برهنه به صحرا در آمده

آتش به کام و زلف پریشان و سرخ روی

این آفتاب از افقی دیگر آمده

مسافر کربلا


007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خدا صدای خودش را شنید از دهنت

دوید داخل گودال و دید از دهنت ...

تلفظ لغت " یا غیاث " مشکل بود

به گریه نیزه ای بیرون کشید از دهنت

مسافر کربلا

018

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


 بوی بهشت می وزد از داخل تنور

 موسی گمان کنم که رسیده به کوه طور 

 شبنم کنار ساحل آتش چه می کند ؟

 این سیب سرخ داخل آتش چه می کند ؟

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


سیاه ، چهره ی خورشید و تیره ملک خداست

چه روی داده مگر روز محشر کبراست ؟

چه روی داده که قرآن فتاده در یم خون ؟

چه روی داده که خورشید نوک نی پیداست ؟

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چون زخم های روی تنت گریه ام گرفت

از پیرهـن نداشتنت گریه ام گرفت

با دیده های سرخِ جگر مثل مادرم

هنگام دست و پا زدنت گریه ام گرفت

مسافر کربلا

022

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


شب تا سحر یک ریز صحرا گریه می کرد

پیش از طلوع صبح ، فردا گریه می کرد

تقدیر می خواهد دلش فردا نیاید

آخر چرا دنیا سرا پا گریه می کرد

مسافر کربلا

018

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب

 

داری عقیله خواهر من گریه می کنی

آیینه ی برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

مسافر کربلا

017

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه ی گرگ های وحشی بود

مسافر کربلا

016

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بمان که روشنی دیده ی ترم باشی

شبیه آیینه ای در برابرم باشی

هوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد است

بمان که مایه ی دل گرمی حرم باشی

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گودال قتلگاه است یا این که باغ سیب است ؟

این بوی آشنایی از تربت حبیب است

هر ظهر تشنه اینجا ، در حیرت اولوالعزم

قرآن به روی خاک و انجیل بر صلیب است

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادمه ی مطلب


نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش

به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش

ز دوردست سواران دوباره می آیند

که بگذرند به اسبان خویش از رویش

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما