خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
جهت عضویت در کانال تلگرام خیمه بر روی لینک زیر کلیک نمایید 


هم چنین جهت دریافت تازه های مداحی و گلچین آثار مناسبتی عضو کانال نوای خیمه شوید


مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید

نظاره ی تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا

سر مزار شما گنبد و مناره کشید

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بر هم نزن نماز مرا ، بی هوا نزن

حالا که می زنی ، جلوی آشنا نزن

سجاده و عبای مرا می کِشی ، بکش

اما لگد به تربت کرب و بلا نزن

مسافر کربلا

01

جهت دریافت فایل های صوتی به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید 

مسافر کربلا

002

جهت دریافت فایل های صوتی به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید 

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گر چه اشک آب است قدرش از گهر بالاتر است

نزد اهلش قیمتش از سیم و زر بالاتر است

زندگی کردیم اگر چه با ابوحمزه ، ولی

روضه خواندن از مناجات سحر بالاتر است

مسافر کربلا

005

جهت مشاهده ی فایل های صوتی و متن اشعار به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید 

مسافر کربلا

030

جهت دریافت فایل های صوتی به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید 

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند

زائری آمد کنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبر مجتبی برداشتند

مسافر کربلا

008

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای پهنه ی لطف تو به اندازه ی دریا

مضمون غزل های تر و تازه ی دریا

آن روز که لب تشنه برون آمدی از آب

پاشید بلافاصله شیرازه ی دریا

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دیدید اگر که یکسره در کنج خلوتیم

غرق محبتیم ... به دنبال وصلتیم

هجران کشیده ایم ... گناهی نکرده ایم

از دوری نگار پر از درد غربتیم

مسافر کربلا

04

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر کس برای توبه مصمم نمی شود

با صد هزار موعظه آدم نمی شود

امروز اگر که فرصت توبه هدر دهیم

فردا همین مجال فراهم نمی شود

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به مسجد می‌ رود معنا کند روح عبادت را

به مسجد می‌ برد با خود علی امشب شهادت را

دلیل محکمی دارد اگر در داخل محراب

فرادا می‌ کند در سجده‌ ی دوم جماعت را

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به فرض این که قلم داشت تاب جولانش

قوای واژه چگونه شود غزل خوانش ؟

بیان ناقص ما نیست در خورش وقتی

به او سلام فرستاده حیّ سبحانش

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


من که جبریل نیستم بانو

از تو گفتن برای من سخت است

کار هر کس نبود کار تو بود

مادر فاطمه شدن سخت است

مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گرچه پرم وا می شود با ذکر استغفارها

پرواز دشوار است با سنگینی این بارها

گرچه تو خوبی من بدم هر بار گفتی آمدم

توفیق پیدا کردم از فیض نگاه یارها

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عمری ست کشیدم به دلم بار غمت را

عمری ست کشیدم سر دوشم علمت را

عمری ست به دل نقش نمودم به خط اشک

ای خون خدا شعر خوش محتشمت را

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب 


گمان مدار که نام تو بردن عادت ماست

نسیم یاد تو در هر سحر عبادت ماست

زمین به زیر قدم‌ های تو سرافراز است

سلامت تو ، به جان همه ، سلامت ماست

مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در سینه مانده آهم ، خیلی دلم گرفته

خسته از اشتباهم ، خیلی دلم گرفته

بر نفس خود اسیرم ، از شرم سر به زیرم

از بس که رو سیاهم خیلی دلم گرفته

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گرچه من را می توانی زود از سر وا کنی

تا سحر این پا و آن پا می کنم در وا کنی

آمدم دیگر بمانم پس مرا بیرون نکن

مشت خاک آورده ام که کیسه ی زر وا کنى

مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عمر با غفلت گذشت و صرف قیل و قال شد

روسیاهی قسمت این عبد بد اقبال شد

اعتقادم پیش رنگ دار دنیا رنگ باخت

بنده ات تطمیع شد ، غافل شد و اغفال شد

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تو خدا نیستی و کار تو سلمان سازی ست

مدح تو نزد خدا علّت قرآن سازی ست

از همان روز که در دام تو سلمان افتاد

همه ی همّت او صرف مسلمان سازی ست

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


فکری برای وضع بد این گدا کنید

باشد قبول من بدم اما دعا کنید

هر کار می کنم دلم احیا نمی‌شود

قرآن به نیت من بیچاره وا کنید

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بدون عشق دلسردم ، کمی آقا نگاهم کن

سرا پا غصه و دردم ، کمی آقا نگاهم کن

درختی بی ثمر هستم ، برایت دردسر هستم

خزانم ... شاخه ای زردم ، کمی آقا نگاهم کن

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حسّی از عشق فراتر متولّد شده است

نور در قالب اَختر متولد شده است

جبرئیل آیه ی تطهیر نخواند عجب است

ماه بانوی مُطهّر متولّد شده است

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


با طعم خنده های تو دنیا از این به بعد

نشناخت فصل فصل سر از پا از این به بعد

ای خوش به حال اهل مدینه که شد عیان

در چهره ی تو حضرت زهرا از این به بعد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مثل خماری که شدیدا در پی باده ست

پای قلم دنبال مدحش راه افتادهست

شهر مدینه مملو از باران رحمت شد

همچون حسین انگار قلب آسمان شاد است

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر کسی خواسته باشد به خدایی برسد

باید از کشتی تو راهنمایی برسد

نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی

بی تو جبریل محال است به جایی برسد

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گناه ، پشت گناه و گناه ، پشت گناه

چه توبه ای ؟! که فقط هست آه ، پشت گناه

جوانی است زمان رسیدن به خدا

جوانی ام همه اش شد تباه ، پشت گناه

مسافر کربلا

015

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خانه ای که سر در آن جای چوب پرچم است

چارچوبش تکیه گاه بانویی قامت خم است

هم چو سلمان اندرونی رفتن این خانه ها

رزق هر کس نیست حرف محرم و نامحرم است

مسافر کربلا

006

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای ردیف همه ی قافیه ها چشمانت

کعبه و زمزم و میقات و منا چشمانت

واژه ها پای ضریح کرمت معتکفند

تا که آغاز کند شعر مرا چشمانت

مسافر کربلا

028

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حال ما را گاه گاهی باده می ریزد به هم

گاه گاهی تربت سجاده می ریزد به هم

هر کجایی می رسم می گویم از آقایی اش

عالمی را عبد نوکر زاده می ریزد به هم

مسافر کربلا

027

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می نویسم عشق و بی تردید می خوانم جنون 

هرکسی دیوانه تر السابقون السابقون

می نویسم عشق و بی تردید می خوانم حسین

عاقلان دانند لکن اکثرا لایعقلون

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


جز رحمت چشمان تو ، دنیا چه می خواهد

تشنه به غیر آب ، از دریا چه می خواهد

حالا که موسایم شدی راهی نشانم ده

غیر از نجات ، این قوم از موسی چه می خواهد

مسافر کربلا

02

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


حق ، تو را تنها نه بر پیغمبری مبعوث کرد

در حقیقت بهر دل ها دلبری مبعوث کرد

پرتو حُسن تو در بازار گرم دلبری

یوسفان را در لباس مشتری مبعوث کرد

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


مثل شمع است ولی سوختنش پیدا نیست

یا چو پروانه ! ولی پر زدنش پیدا نیست

پایش از این طرف افتاده سرش از آن سو

حرفم این است چرا حجم تنش پیدا نیست

مسافر کربلا

013

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


قیاسی ساده می بندم امامی با پیمبر را

غم موسی بن عمران و غم موسی بن جعفر را

دوتا موسی که هر دو رهبری کردند در عالم

یکی قوم مسلمان را و آن یک قوم کافر را

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺷﮑﻢ ﺣﺎﻝ ﭼﺸﻤﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ 

ﺳﻬﻢ ﺩﻝ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺍﻣﺸﺐ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ 

ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﯾﻦ ﭼﺮﺥ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ 

ﻣﻄﻤﻮﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺧﻤﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺣﯿﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ 

مسافر کربلا

010

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


هر عاشق سرگشته ای که غرق حیرانی ست

آقاست مادامی که در دام تو زندانی ست

در سینه ام جز مهر تو جاری نخواهد شد

با شوق مدح تو لبم گرم غزل خوانی ست 

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می شود با نام تو تغییر در تقدیر داد

می شود تقدیر را با نام تو تغییر داد

هر که از تو حاجتی گیرد به قدر معرفت

هر که را آیینه در حد خودش تصویر داد

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بی جانم و جان می شود موسی بن جعفر

در جانم ایمان می شود موسی بن جعفر

تا بر لبم گل می کند " باب الحوائج "

بانی احسان می شود موسی بن جعفر

مسافر کربلا

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


دارد نشان یوسف از زندان بر شانه های باد می آید

اما نمی دانم چرا دارد پیراهن از بغداد می آید

وَاجعل مِن اَهلی خواند و هارون را ، موسی کنار خود برادر دید

موسی بن جعفر را چرا هارون با منطق بیداد می آید

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


می‌ شود بر شانه‌ ی لطفت پریشان گریه کرد

پابرهنه سویت آمد مثل باران گریه کرد

هردم ای آیینه با آهت دل عالم گرفت

چشم دنیا تار شد سر در گریبان گریه کرد

مسافر کربلا

01

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آمدم تا که از این وضع نجاتم بدهی

از عذابت برَهانی و براتم بدهی

تو غنی هستی و من از همه محتاج ترم

مستحق نیستم آیا که زکاتم بدهی ؟

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به میدان می فرستد مادری شیر شجاعش را

به جا آورده باشد بلکه تکلیف دفاعش را

وداع کربلا را بعد از این حس می کند بهتر

به خاطر بسپُرد چون لحظه ی سخت وداعش را

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به نام حضرت خورشید آسمان حرم

به نام عزت جاوید آستان حرم

به نام غیرت ناب مدافعان حرم

قلم برای نوشتن نگاه می خواهد

بیان حادثه ها انشراح می خواهد

مسافر کربلا

002 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای صبر تو چون کوه در انبوهی از اندوه

طوفان بر آشفته‌ ی آرام وزیده

ای روضه ترین شعر غم انگیز حماسه

ای بغض‌ ترین ابر به باران نرسیده

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آن که در دفترم از عشق ، غزل ریخته است

باده در جام من از صبح ازل ریخته است

کام این شعر به شیرینی شکّر شده است

بس که از گوشه ی لب هاش عسل ریخته است

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


در دل بیت الحرام انگار غوغایی شده 

کعبه بعد از قرن ها اکنون تماشایی شده 

خلوت انس خدا با حیدرش برپا شد و

کار میکائل اینجا مجلس آرایی شده

مسافر کربلا

014

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بسم حق ، بسم محمد ، بسم سلطان نجف

سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف

تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف

" گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف

می ‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف "

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ماه و خورشید نمک گیر نگاهت هستند

عرشیان معتکف چشم سیاهت هستند

کهکشان ها ز غبار سر راهت هستند 

هر دو عالم همه در خیل سپاهت هستند

مسافر کربلا

004

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف

پیمبر و اسد الله و کردگار نجف

کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی

خدا گذاشته با جسم خود قرار نجف

مسافر کربلا

013

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


خدا می‌ خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد 

کسی که صاحب عرش است ، مهمان زمین باشد  

خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت 

که حتی ماورای دیده‌ ی روح الامین باشد 

مسافر کربلا

009

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نرسد اگر به على کسى ، به کجا رود ؟ به کجا رسد ؟

به خدا قسم که اگر کسى ، به على رسد ، به خدا رسد

سوى انبیا ، سوى اولیا ، ز طریق حب و ولا بیا

که به جایى ار برسد کسى ، ز طریق حب و ولا رسد

مسافر کربلا

06

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


از دلم زنجیر عشق این و آن را باز کن

من به پایان آمده کارم ، خودت آغاز کن

شوق وصل تو مرا کشته است بس کن ای حبیب

با دلم بازی نکن این قدر ؛ در را باز کن

مسافر کربلا

013 

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نور تو ، روح مرا منزل به منزل می‌ برد 

کشتی افتاده در گِل را به ساحل می‌ برد  

مرد صحرایی و با تو شوق باران هم‌  سفر 

 بوی بارانت مرا منزل به منزل می‌ برد 

مسافر کربلا

007

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


امامی که از انوارش قیامت می شود معنا

اگر هادی ست از اسمش هدایت می شود معنا

صبوری جلوه می گیرد اگر یک گوشه بنشیند

اگر برخیزد از جایش شجاعت می شود معنا

مسافر کربلا

005

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


آنان که خود دریای علم کیمیا هستند

وقتی کرامت می کنی قطعاً گدا هستند

این مُستجاب الدّعوه ها در آستان تو

از بس اجابت می کنی غرق دعا هستند

مسافر کربلا

011

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تا حضور تو دل خسته مسافر شده است

توشه بر داشته از گریه و زائر شده است

دیرگاهی است که مانند کبوتر ؛ جبریل

روی دیوار بقیع تو مجاور شده است

مسافر کربلا

010

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


عطر لبخند خدا پیچید در دنیای من

پنجمین خورشید تا گل کرد در شب‌ های من

آیه ای نازل شد از سمت بلوغ آسمان

روشنی پاشید بر آیینه‌ ی سیمای من

مسافر کربلا

001

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


قطره به قطره راهی دریا شدن کم نیست

نوکر شدن ، سلمان شدن ، منّا شدن کم نیست

اصلا گدایی همین بانو بزرگم کرد

با دست خالی اینقدر آقا شدن کم نیست

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما