خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

به عشق یل جمل حضرت حسن بن علی علیه السلام

 آپارات خیمه
خیمه - پایگاه تخصصی اشعار آیینی

این دشت با اراده ی زینب اداره شـد
در دست جبر اوست همه اختیارها

تاسیس وبلاگ
18 شهریور 1392

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انسانی» ثبت شده است

003

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند 

سند تیر به اصغر زدن امضا کردند ! 

بعد پیغمبر اسلام چه ها کرد امت 

که دو تا قامت محبوبه ی یکتا کردند ! 

مسافر کربلا

002

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


به بستر فاطمه افتاده و مولا پرستارش

ببین حال پرستار و مپرس احوال بیمارش

کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی آید

بود چشمش به در تا کی اجل آید به دیدارش

مسافر کربلا

028

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزد

من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد

همان بهتر نگردد هیچ کس نزدیک این بستر

که دانم هر کسى آید کنار بسترم ، سوزد

مسافر کربلا

026

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


علی که آینه ‌ی روشن خدای تو بود 

همیشه آینه ‌اش روی حق نمای تو بود 

حدیث قدسی «لولاک» معتبر سندی است 

که هر چه کرد خدا خلق ، از برای تو بود 

مسافر کربلا

025

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


چه می‌ شد ؟ گر مرا با غربت خود آشنا می ‌کرد

چه می‌شد سفره ‌اش گر ، گل برای غنچه وا می ‌کرد

چرا می ‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را

گل از چه خویش را از غنچه ‌های خود جدا می ‌کرد

مسافر کربلا

024

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


بُرد در شب تا نبیند بی‌ نقاب

ماه نورانی تر از خود ، آفتاب

بُرد در شب پیکری همرنگ شب

بعد از آن شب ، نام شب شد ننگ شب

مسافر کربلا

023

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نیمه شب تابوت را برداشتند

بار غم بر شانه‌ ها بگذاشتند

هفت تن ، دنبال یک پیکر ، روان

وز پی‌ آن هفت تن ، هفت آسمان

مسافر کربلا

021

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


ای شمع سینه سوخته ‌ی انجمن علی

تقدیر توست سوختن و ساختن ، علی

ای رهبری که منزوی ‌ات کرده جهل خلق

ای آشنای درد ، غریب وطن علی‌

مسافر کربلا

020

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن 

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن 

ای آفتاب خانه ی حیدر مکن غروب 

این سایه را تو بر سر من مستدام کن 

مسافر کربلا

019

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


گل ، بر من و جوانی من گریه می‌ کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌ کند

از بس که هست غم به دلم ، جای آه نیست

مهمان به میزبانی من گریه می‌ کند

مسافر کربلا

018

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


تا علی ماهش به سوی قبر بُرد

ماه ، رخ از شرم ، پشت ابر بُرد 

آرزوها را علی در خاک کرد

خاک هم گویی گریبان چاک کرد 

مسافر کربلا

017

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


نورها ، از پرتو روبند توست 

آفتاب خانه ام ، لبخند توست

دید شرح حال او ناگفتنی ست

ای زبانم لال ، زهرا رفتنی ست

مسافر کربلا

012

ادامه ی شعر در ادامه ی مطلب


اظهار درد دل به زبان آشنا نشد

دل شد ز خون لبالب و این غنچه وا نشد

آن جا از آن زمان که جدا از تنم شده است

یک دم سر من از سر زانو جدا نشد

مسافر کربلا
دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما دريافت کد گوشه نما